تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 707

مساهمون:

ص٧٠٧

باب بيست و هشتم [ : معرفى امام جواد ( ع ) امام بعد از خود را به خيرانى ]

اسماعيل مهران گفت : كه امام جواد عازم بغداد شد ، عرض كردم ، از اين سفر شما خوشبين نيستم ، تقاضا دارم امام بعد از خود را تعيين فرماييد حضرت با لبخند فرمودند : امسال آن سالى نيست كه به من در سفر آسيبى برسد . همان سالى كه امام معتصم را احضار كرد خدمت امام رفتم و عرض كردم : امام بعد از شما كيست ؟ حضرت بسيار گريه كردند تا اينكه محاسنشان تر شد و فرمودند : اين همان سفرى است كه به آسيب دشمن گرفتار مىشوم ، امر امامت متوجه فرزندم على است . خيرانى از پدرش نقل مىكند : من همواره در خانه امام جواد عليه السّلام مشغول خدمت بودم و احمد بن محمّد اشعرى هرشب سحرگاه براى اطلاع از حال امام و بيمارى ايشان به منزل حضرت مىآمد ، هرگاه فرستاده‌اى كه ميان امام و خيرانى تردد مىكرد مىآمد ، احمد برمىخواست و مرا با فرستادهء امام تنها مىگذاشت . خيرانى مىگويد : شبى فرستاده امام آمد و احمد برخواست و مرا با فرستاده امام تنها گذاشت و به كنارى رفت و جايى ايستاد كه صداى ما را مىشنيد . فرستاده امام گفت : مولايت به تو سلام مىرساند و مىگويد : من از دنيا خواهم رفت و مسئله امامت بعد از من به فرزندم على منتقل مىشود ، هرچه مسئوليت بعد از پدرم بر من منتقل شد از من به او منتقل مىشود و بايد با او مثل من رفتار كنيد ، سپس فرستاده رفت و احمد بازگشت و به من گفت : چه چيزى به تو گفت : خير بود . گفت : من شنيدم چه گفت و آنچه گفته بود را براى من بازگو كرد ، به او گفتم خداوند آنچه را انجام دادى حرام كرده است چرا كه مىفرمايد : تجسس نكنيد ، حال كه شنيدى ، آنچه شنيدى حفظ كن تا روزى براى شهادت دادن از آن استفاده كنى و مبادا تا وقتش آشكار كنى . صبح روز بعد وظيفه خود را در ده نامه نوشتم و مهر كردم و ميان ده نفر از بزرگان اصحاب تقسيم كردم و گفتم : اگر اتفاقى براى من افتاد و فوت كردم قبل از آنكه آن نامه‌ها را از شما بخواهم آن را باز كنيد و به آنچه در آن است عمل كنيد . هنگاميكه امام از دنيا رفت از منزلم خارج شدم تا اينكه فهميدم بزرگان ، شبانه نزد محمّد بن فرج اجتماع كردند هركدام مسئله امامت را به ديگرى مىسپارند .