كفاره شخص آزاد بر عهده خود او و كفاره برده بر مولاى اوست .
خردسال كفاره ندارد و بايد سرپرست او بدهد كسى كه از قتل صيد پشيمان است عذابى ندارد و او كه اصرار دارد در آخرت معذب خواهد بود .
مأمون از امام تمجيد و در حقش دعا كرد سپس عرض كرد ، شما نيز سؤالى از او بپرسيد .
امام به يحيى فرمود : حاضرى سؤالى بپرسم ، عرض كرد اگر جوابش را بدانم خواهم گفت و گرنه از شما استفاده خواهم كرد ، امام فرمود : چه مىگوئى در مورد مرديكه ابتداى بامداد بزنى نگاه مىكند در حالى كه نگاه او حرام است چون ، خورشيد طلوع كرد نگاه مرد بر آن زن حلال مىشود هنگام ظهر اين نگاه مجددا حرام و هنگام عصر اين نگاه حلال مىشود ، وقت غروب آفتاب نگاه اين مرد حرام و وقت عشاء يعنى آخر شب حلال ، پس از نيمه شب حرام و هنگام طلوع صبح حلال مىشود ، اين زن كيست و حلال و حرام بودن چه ميزانى دارد ؟
يحيى گفت به خدا پاسخ اين سؤال را نمىدانم تقاضا دارم مرا بهرهمند سازى .
حضرت فرمود : كنيزى متعلق به مردى بوده كه نامحرمى اول روز به او نگاه كرد كه البته نامحرم حرام است با طلوع خورشيد كنيز را خريد و حلال شد وقت ظهر او را آزاد كرد لذا حرام شد و عصر او را تزويج كرد بر او حلال شد ، نيمه شب طلاقش داد و وقت سحر از طلاق رجوع كرد و حلال شد .
مأمون بعد از شنيدن پاسخ امام به حاضران گفت : آيا در بين شما كسى هست نظير اين مسأله را مطرح كند ؟
گفتند : به خدا در بين ما چنين كسى نيست و خليفه داناتر به رأى خود است .
مأمون گفت خاندان پيامبر به فضائلى اختصاص دارند كه ديگران ندارند پيامبر على عليه السّلام را در سن 10 سالگى به دين اسلام دعوت كرد و اسلام را پذيرفت و با حسنين در سن 6 سالگى بيعت كرد در حالى كه با ديگران چنين نكرد لذا آنان بزرگ و كوچك ندارند . با توجه به اين مطالب آيا باز هم منكر فضايل آنان هستيد آنان اول و آخرشان از هر جهت برابرند ، حضار تأييد نموده و مرخص شدند .
فردا طبقات مختلف مردم براى عرض تبريك به حضور امام عليه السّلام رسيدند و فرماندهان و پردهداران و همگان براى تبريك خدمت امام عليه السّلام و مأمون مىرسيدند . آن روز به مباركى ازدواج امام سه طبق از نقره حاضر كردند كه حاوى بستههايى بود از مشك و زعفران و شامل سندهايى از زر و سيم و قبالههاى زمين و اموال گرانبها و هداياى باارزش ، مأمون دستور داد آنان را بين نزديكانش تقسيم كردند سپس كيسههاى زر و سيم بين فرماندهان و باقى مردم تقسيم شد خلاصه همه حضار هنگام خروج از مهمانى غنى و مالدار شده بودند . و مأمون به تمام مستمندان صدقهاى پرداخت كرد .
مأمون تا زنده بود همواره امام را احترام مىكرد و او را بر همه مقدم مىداشت . گويند ام الفضل از مدينه به پدرش نامه نوشت و شكايت كرد كه امام زن ديگرى اختيار كرده و احترام مرا حفظ نكرده ، مأمون در جواب نوشت ما ترا به عقد امام جواد عليه السّلام در نياورديم تا حلال خدا را حرام كنيم ديگر چنين نامهاى ننويس .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 697
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٦٩٧