اما اينكه امام جواد عليه السّلام را به همسرى دختر خود برگزيدم براى آن است كه در عين كودكى فاضل و دانا و اعجوبه زمانست و آرزومندم مردم به زودى به مقام وى پى ببرند و بدانند نظر درست همانست كه من پسنديدهام .
عباسيان گفتند : دامادى كه برگزيدى اگر چه از نظر سيرت و صورت مايه تعجب تو شده است ولى چون خردسال است و آئين فقه را به حد كمال نرسانده او را مهلت بده تا از حضور اساتيد دانشمند ، استفادهء ادب و كمال نمايد سرانجام در مورد او هرگونه خواهى رفتار كن .
مأمون گفت : واى بر شما من بهتر او را مىشناسم ، از خانوادهاى است كه علمشان از خداست و همواره پدران و نياكان او از علم دين و امور ادب كه افرادى معمولى به زحمات بسيار بدست مىآورند بىنياز بودهاند و تمام صفات را به تمام و كمال دارا هستند اگر بخواهيد به درستى سخنان من برسيد او را امتحان كنيد .
گفتند : نظر خوبى است بما اجازه بده دانشمندان را برگزينيم و در حضور شما پرسشهايى از امور شريعت بنماييم و اگر توانست از عهده سوالات برآيد ما اعتراض نداريم از راى و نظر شما خوشحال مىشويم و اگر از پاسخ پرسشها درمانده و عاجز شد حقيقت آنچه را بعرض رسانديم آشكار مىشود .
مأمون گفت : جاى نگرانى نيست هر زمانى كه مىخواهيد مىتوانيد براى انجام خواسته خود اقدام نماييد .
آنان از حضور مأمون مرخص شدند و تصميم گرفتند يحيى بن اكثم قاضى نامدار و مشهور را براى اين عمل دعوت كنند و از او بخواهند يكى از سؤالات مشكل كه حضرت از عهدهء جواب آن برنيايد را مطرح كند و به او وعده دادند چنانچه در اين مناظره پيروز شوند به او هداياى نفيسى بدهند .
وقتى بر اين مطلب اتفاق نظر پيدا كردند به حضور مأمون آمده و از او خواستند وى را براى اين مناظره تعيين كند .
مأمون وقتى را مشخص كرد و عباسيان به اتفاق يحيى با اطمينان به پيروزى به حضور مأمون رسيدند .
مأمون به جهت احترام امام جواد عليه السّلام دستور داد تشكى انداخته و دو بالش بر روى آن قرار دادند امام در آن روز نه سال و چند ماه سن داشتند ، امام ميان دو بالش نشسته ، يحيى مقابل حضرت نشست و مأمون بر روى تشكى كنار امام نشست .
يحيى به مأمون گفت : اجازه مىخواهم سؤالى از حضرت جواد عليه السّلام بپرسم .
مأمون گفت : از خود حضرت كسب اجازه كن يحيى از امام اجازه خواست و حضرت فرمودند : هرچه مايلى بپرس .
عرض كرد ، فداى شما چه مىگوييد درباره محرميكه در حال احرام صيد كرده و آن را كشته باشد ؟
امام فرمودند : صياد در حل بوده يا در حرم ، عالم بوده يا جاهل ، عمدى قتل انجام داده يا سهوى ، آزاد بوده يا بنده ، براى بار اول چنين كرده يا مكررا ، پرنده بوده يا چرنده كوچك يا بزرگ ، اصرار بر اين
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 693
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٦٩٣