باب بيست و پنجم مناقب و معجزات حضرت جواد عليه السّلام
مأمون وقتى فهميد امام جواد عليه السّلام در سن كودكى صاحب علم و كمال و حكمت و ادب است به طورى كه هيچيك از دانشمندان معاصر وى با او قابل قياس نيستند به امام جواد عليه السّلام خيلى محبت مىنمود و به همين دليل دخترش ام الفضل را به همسرى امام درآورد و به مدينه فرستاد و از آنحضرت تا جايى كه ممكن بود احترام مىكرد و موقعيتش را حفظ مىنمود .
1 - ريان شبيب گفت : هنگامى كه عباسيان فهميدند كه مأمون مىخواهد دخترش ام الفضل را به همسرى امام جواد عليه السّلام در بياورد برايشان سخت بود و حاضر نبودند چنين وصلتى صورت بگيرد زيرا مىترسيدند اگر اين ازدواج سر بگيرد ، كار خلافت همانگونه كه به اختيار امام رضا عليه السّلام درآمد به دست فرزندش نيز قرار بگيرد لذا به فكر افتاده ، نزديكان مامون را نزد او فرستاده و اظهار داشتند : ترا به خدا از اين نيت و اراده كه بخواهى امام جواد عليه السّلام را به دامادى برگزينى صرفنظر كن زيرا ما مىترسيم با اين عمل ، خلافتى كه خدا به ما داده از دست ما خارج شود و تو مىدانى كه ما از زمان گذشته با خاندان على عليه السّلام رابطه خوبى نداشتيم و حتى خلفاى قبل از تو نيز آنها را تبعيد كرده و در نظر مردم حقير و كوچك جلوه مىدادند و ما از اين رويه كه اختيار حكومت را به امام رضا عليه السّلام سپردى سخت ناراحت بوديم ، اينك از خدا بترس و ما را به بلا مبتلا مكن و دخترت را به يكى از اقوام خودت كه مورد علاقه باشد تزويج كن .
مأمون جواب داد :
به علت اينكه با فرزندان ابو طالب رابطه خوبى نداشتيد و خودتان در ميان خانواده عباس و ابو طالب تيرگى ايجاد كرديد و اين شكاف و اختلاف بدست خودتان ايجاد شد و اگر منصفانه قضاوت كنيد مىفهميد آنان به خلافت سزاوارترند .
اما پيشينيان ما كه اسباب حقارت و تبعيد آنانرا فراهم مىساختند با اين عمل زشت قطع رحم نمودند و من به خدا پناه مىبرم از آنكه قطع رحم كنم و من به خدا از جانشينى امام رضا عليه السّلام به هيچ عنوان ناراحت و پشيمان نيستم و من خود پيشنهاد كردم تا مقام خلافت را عهدهدار شود و او از پذيرش خواسته من امتناع كرد و بالاخره تقدير خدا چنانچه بايد جارى شد .