تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 689

مساهمون:

ص٦٨٩
4 - ابن قياماى واسطى طى نامه‌اى به امام رضا عليه السّلام نوشت شما چگونه امامى هستى با آنكه فرزندى ندارى ؟ حضرت رضا عليه السّلام جواب داد : از كجا مىدانى فرزندى نخواهم داشت به خدا سوگند به زودى خدا به من پسرى مىدهد كه حق را از باطل جدا مىنمايد . 5 - ابن نجاشى به ابن ابى نصر بزنطى گفت امام بعد از آقا و مولاى تو كيست ؟ من دوست دارم همين سوال را شما از امام رضا عليه السّلام بپرسى ، لذا من خدمت امام رضا عليه السّلام رفتم و خواسته ابن نجاشى را گفتم ، حضرت فرمود : « پسرم » با آنكه هنوز فرزندش جواد متولد نشده بود بعد از يكسال امام جواد به دنيا آمد . 6 - محمّد بن على از ابن قياماى واسطى روايت كرده كه گفت خدمت امام رضا عليه السّلام رسيدم و پرسيدم آيا ممكن است در يك زمان دو امام وجود داشته باشد ؟ فرمودند : مگر اينكه يكى از آن دو صامت و خاموش باشد و اظهار امامت نكند گفتم : آرى تو همان امامى هستى كه امام صامت ندارى فرمود : آرى به خدا به زودى خدا فرزندى به من دهد كه حق و اهل حق را روسفيد و باطل و ياران باطل را سركوب كند بعد از يكسال خدا جواد عليه السّلام را به او كرامت فرمود . 7 - حسن بن جهم گفت : در خدمت امام رضا عليه السّلام بودم كه فرزندش جواد را خواست و در ميان دامانش نشاند و به من فرمود ، پيراهنش را از بدنش دربياورم چون چنين كردم فرمود بين دو شانه را نگاه كن چون نگريستم ، چشمم به خاتم مانندى افتاد كه در گوشت قرار داشت حضرت فرمود مانند اين خاتم بر روى شانه پدرم نيز قرار داشت . 8 - ابو يحيى صنعانى گويد خدمت امام رضا عليه السّلام بودم كه جواد عليه السّلام را آوردند ، حضرت فرمود : اين فرزند يست كه با بركت‌تر از او براى شيعيان ما به دنيا نيامده است . 9 - خيرانى از پدرش روايت كرده كه در خراسان خدمت امام رضا عليه السّلام رسيده و پرسيدم اگر حادثه‌اى برايتان رخ داد به چه كسى رجوع كرده و امور خود را از چه كسى بخواهيم ؟ فرمود به فرزندم جواد عليه السّلام رجوع كنيد . گوينده از پاسخ امام رضا عليه السّلام شگفت‌زده شد امام جهت رفع تعجب فرمود : خدا عيسى عليه السّلام را به نبوت مبعوث كرد در حالى كه از امام جواد عليه السّلام خردسالتر بود . 10 - يحيى زيات از كسى كه خدمت امام رضا رسيده بود نقل مىكند كه چون مردم خواستند مرخص بشوند امام رضا عليه السّلام فرمودند : با فرزندم جواد عهدى تازه كنيد و ملاقاتى نماييد پس از رفتن مردم به من فرمود : خدا بيامرزد مفضل را كه به كمتر از اين اشاره‌ها و خواسته‌ها خودش به امامت او اقرار مىكرد .