باب چهاردهم در بيان فرزندان حضرت و عدد آنها و اسامى و بخشى از اخبارشان
آن حضرت داراى 10 فرزند مىباشد به نامهاى 1 - اسماعيل 2 - عبد اللّه 3 - ام فروه كه مادرشان فاطمه بنت الحسين بن على السجاد بوده 4 - موسى 5 - اسحاق 6 - محمّد كه مادرشان كنيز بوده است 7 - عباس 8 - على 9 - اسماء 10 - فاطمه و آنها همگى از يك مادر نبودند .
اسماعيل برادر بزرگتر بوده و حضرت به اسماعيل علاقه بيشترى نسبت به فرزندان ديگر داشت و به او مهربانى مىكرد به طوريكه عدهاى از شيعيان خيال مىكردند وصى بعد او خواهد بود زيرا هم بزرگتر و هم مورد علاقه آن حضرت بود اسماعيل در روزگار پدر بزرگوارش فوت كرد و او را در قبرستان بقيع به خاك سپردند .
حضرت در وفات او سخت متأثر و بىتابى بسيارى مىكرد و بدون كفش و عباء زير جنازه آمد و چندين مرتبه دستور داد كه جنازه را بر روى زمين بگذارند و كفن از روى او برداشتند و حضرت به صورت او نگاه مىكرد ؛ و غرض و مقصودش از اين عمل اين بود كه آنهائى كه گمان مىكردند اسماعيل وصى بعد از اوست درگذشته و از دنيا رفته است و چون اسماعيل درگذشت و عدهاى كه قائل به وصىّ بعد از آن حضرت بودند از امامت او بازگشتند و بعضى ديگر كه از خواص حضرت و راوى آن حضرت نبودند و كمتر در محضر حضرت شرفياب مىشدند معتقد به زنده بودن اسماعيل بودند .
و چون حضرت رحلت كرد ؛ عدهاى از آنها به امامت موسى بن جعفر عليه السّلام معتقد شدند و بقيه به دو دسته تقسيم شدند دستهاى كه اسماعيل را مرده دانسته و فرزندش محمّد را وصى او خيال كرده و ميگفتند : پسر شايستهتر از برادر است به مقام پدر .
عدهاى خود اسماعيل را زنده مىدانستند كه معدودى بيش از آنها باقى نمانده كه اين دو دسته را اسماعيليه مىنامند و عقيده معروف آنها اين است كه نامبردگان امامت را پس از اسماعيل تا آخرالزمان منحصر به فرزندان او مىدانند .
فصل اول [ : در ذكر احوال برخى اولاد حضرت ]
عبد اللّه پس از اسماعيل از بزرگترين فرزندان حضرت بود و اما زياد مورد احترام پدر نبود و با پدر بزرگوارش از نظر عقيده مخالفت مىكرد ، با حشويه رفت و آمد و به مذهب مرجنه تمايل مىورزيد و