تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥

[ سخن شمر با عباس بن على ( ع ) و برادرانش ]

عصر روز پنج‌شنبه كه مصادف با شب نهم محرم بود پسر سعد به امام عليه السّلام حمله‌ور شد . و شمر كنار خيمه‌گاه امام آمد و گفت : پسران خواهر ما كجايند ، عباس و جعفر و عبد اللّه و عثمان فرزندان على عليه السّلام از خيمه بيرون آمدند گفتند : براى چه كارى ما را صدا زدى ؟ جواب داد : شما فرزندان خواهر ما در امان هستيد آن بزرگواران فرمودند : خدا تو و امان دادنت را لعنت كند تو ما را كه فرزندان خواهرت هستيم آسوده و راحت مىگذارى اما فرزند رسول خدا آسوده و راحت نباشد پس از اين عمر سعد به لشگر گفت : اى لشگر خدا سوار شويد و بكوشيد كه الان شما را مژده بهشت مىدهم اين سخن ، ياران عمر را تحت تاثير قرار داد و هنگام عصر به طرف خيمه‌گاه امام حسين حمله كردند . امام حسين در آن هنگام در جلوى خيمه خود نشسته بود و تكيه بر شمشير داده بود و سر مباركش به روى زانو قرار داده بود و به خواب رفته بود زينب كه صداى همهمه اسبان و لشگريان را شنيد نزديك برادرش آمد و گفت : اى برادر آيا صداهاى دشمنان را نميشنوى كه الان به طرف خيمه‌ها نزديك مىشوند . حسين عليه السّلام سر برداشت فرمود هم اكنون رسول خدا را در خواب ديدم فرمود : اى حسين بدين زودى بر ما وارد مىشوى و پيش من مىآيى . زينب به مجرد اين كه اين سخن جانگداز را شنيد سيلى به صورت زد و گفت : بيچاره شديم ، حضرت او را دلدارى داد و آرام كرد . آنگاه حضرت عباس عليه السّلام آمدن لشگر را به امام گزارش داد ، امام از جا برخاست و فرمود : اى برادر الان بر اسب سوار شو و با لشگر ملاقات كن و علت حمله آن‌ها به طرف خيمه‌ها و هدف اصلى آنانرا بپرس . حضرت عباس عليه السّلام به همراه بيست نفر سوار از قبيل زهير بن قين و حبيب بن مظاهر براى انجام ماموريت سر راه را بر لشگر گرفتند فرمود : به كجا مىخواهيد برويد و براى چه به طرف ما يورش آورديد پاسخ دادند دستور پسر زياد است و دستور داد به شما پيشنهاد كنيم تا تحت فرمان او باشيد و يا با شما جنگ كنيم عباس عليه السّلام فرمود : عجله نكنيد و آرام باشيد تا من خواسته شما را به امام حسين بگويم لشگر همان جا ماندند و گفتند با او ملاقات كن و او را از آمدن و هدف ما باخبر كن و نتيجه را به ما اطلاع بده . عباس عليه السّلام به خيمه آمد تا امام را از علت آمدن لشگر باخبر كند و ياران حضرت در اين هنگام لشگريان را نصيحت كردند و آنان را نسبت به جنگ با امام پند و اندرز دادند ، عباس عليه السّلام خدمت امام رسيد و امام را باخبر كرد . امام فرمود : برو و اگر توانستى امشب را براى ما مهلت بگير و جنگ را به فردا بينداز به خاطر اين كه ما بتوانيم امشب را به نماز و دعا و استغفار به سر ببريم عباس عليه السّلام رفت و گفتهء امام و خواسته امام را همانگونه كه شنيده بود براى لشگريان بازگو كرد ، لشگريان از خواستهء امام اطلاع پيدا كردند پسر سعد فرستاده‌اى همراه عباس عليه السّلام خدمت امام فرستاد و به او دستور داد كه وقتى خدمت امام رسيدى به او بگو : ما تا فردا صبح به شما مهلت ميدهيم در نتيجه اگر تسليم شديد شما را خدمت ابن زياد مىبريم و اگر زير بار تسليم ما نرفتيد ما از شما دست برنمىداريم .