تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧

[ سخنان حضرت در شب عاشورا در جمع ياران خود ]

پس از برگشتن فرستادهء زياد ، امام حسين نزديك غروب آفتاب ياران خود را جمع كرد امام سجاد عليه السّلام مىفرمايد : من در آن هنگام بيمار بودم خواستم بدانم چه سخنانى با آنان مىگويد به همين دليل نزديك خيمه‌گاه پدرم آمدم پدر بزرگوارم با كمال شايستگى به حمد و ستايش خدا مشغول بود و خداوند را بر مشكلات هم ستايش نمود فرمود : خداوندا ترا سپاس كه ما را به نبوت كرامت كردى و قرآن را به ما تعليم دادى و ما را در دين فهيم و فقيه كردى و براى ما گوش شنوا و چشم بينا و قلب با درك قرار دادى پس ما را از سپاس گزاران قرار بده و گفت : من يارانى بهتر و باوفاتر از اصحاب خودم سراغ ندارم و خويشاوندانى نيكوكارتر و به حقيقت نزديك‌تر از خويشاوندان خود نمىشناسم . ياران من متوجه باشيد امشب را بيشتر در اين دنيا نيستيم من به شما اجازه مىدهم كه همه‌تان دسته جمعى از اين سرزمين خارج شويد و هيچ چيزى به گردن شما نيست و الان شب است و تاريك ، مىتوانيد با آسودگى و به راحتى خود را از چنگال دشمن آزاد كنيد . برادران و فرزندان و برادرزادگان و فرزندان عبد اللّه جعفر گفتند : براى چه برويم ؟ براى اينكه بعد از تو زنده باشيم ؟ هيچگاه خدا ما را به چنين وضعى نبيند . از همه جلوتر در اين جواب‌ها حضرت عباس عليه السّلام بود و بعد از او ديگران از وى پيروى كردند و مثل اين جواب‌ها را به عرض امام رساندند . پس از اين امام حسين به فرزندان مسلم بن عقيل گفت شهادت مسلم براى شما كافى است شما هر كجا كه مىخواهيد برويد . فرزندان مسلم تعجب كردند به امام گفتند : سبحان اللّه اگر ما از محضر شما جدا بشويم . مردم چه مىگويند ؟ آن‌ها خواهند گفت : ما بزرگ و آقاى خود و فرزندان عمويمان كه بهترين عموها بود ترك كرديم در حالى كه همراه آن‌ها تيرى به دشمنان آن‌ها پرتاب نكرديم و نيزه و شمشيرى در دفاع از آن‌ها نزديم و ندانستيم آن‌ها چه كردند ؟ به خدا سوگند هيچ‌گاه از شما جدا نمىشويم و خود و مال و كسانى كه در خدمت ما هستند همه را فداى شما مىكنيم و پا به پاى شما مىجنگيم تا اينكه در ركاب شما به شهادت برسيم . مسلم بن عوسجه پس از اين از جا برخاست و گفت : هرگاه ما از شما دست برداريم فرداى قيامت چگونه خدا عذر ما را كه حق ترا به جا نياورده‌ايم قبول مىكند ، به خدا قسم از شما دست برنمىداريم تا نيزه‌ام را به سينه پر از كينه دشمنان فرو كنم و تا وقتى شمشير در دست من است با آنان مىجنگم و اگر اسلحه نداشته باشم با سنگ آنها را نابود مىكنم و به خدا قسم اگر بدانم كشته مىشوم و بعد از كشته شدن زنده مىشوم و اگر هفتاد مرتبه بميرم و زنده شوم دست از تو بر نمىدارم تا در ركاب تو شربت مرگ را بياشامم و الان چگونه دست از يارى تو بردارم با اينكه يك كشته شدن بيشتر نيست و معتقدم كه براى هميشه زنده و از اين كرامت برخوردارم . بعد از او زهير بن قين گفت : به خدا قسم دوست دارم كشته شوم دوباره زنده شوم تا هزار مرتبه تا
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 497 | الشيخ المفيد / خانبلوكى