تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
تصميم بگيرد و من خيال مىكنم تعهد امام حسين موجب خوشحالى تو و بصلاح امت است . هنگاميكه ابن زياد اين نامه را خواند گفت حرف‌هاى او درست است و پند و اندرزى براى ماست و خوب است به آن عمل كنيم . شمر كه حضور داشت و احساس كرد كه پسر زياد تحت تأثير نامه واقع شده گفت : آيا سخنى كه پسر سعد از حرف حسين عليه السّلام استفاده كرده قبول مىكنى با آنكه او حسين عليه السّلام اكنون به سرزمين تو آمده و كنار تو واقع شده به خدا سوگند اگر از اين جا سفر كند و دست در دست تو نگذارد او پيروز مىشود . اكنون بايد به هيچ‌وجه او را به خود وانگذارى و سستى از خود نشان ندهى و بايد او و يارانش را تحت سيطره خود درآورى ابن زياد گفت : خوب فكرى كردى آنگاه گفت نامهء مرا به پسر سعد تحويل بده و به حسين عليه السّلام پيشنهاد بده كه خود و يارانش تحت فرمان ما دربيايند اگر پذيرفتند آنان را بدون هيچ گونه آسيبى به طرف من روانه كن و اگر از فرمان من خوددارى كردند با آنان جنگ كن و در اين رابطه با پسر سعد گفت‌وگو كن و به او بگو كه اگر مخالفت كردند بايد با آنها بجنگد و اگر پسر سعد حاضر براى انجام فرمان من شد تو نيز از او اطاعت كن و اگر مخالفت كرد تو فرمانده لشگر هستى و گردنش را بزن و سر او را براى من بفرست و نامه‌اى براى پسر سعد نوشت : من ترا نفرستادم تا از حسين پشتيبانى كنى و به او وعدهء سلامت و راحتى بدهى متوجه باش هرگاه حسين و يارانش تحت فرمان بودند و تسليم شدند آنان را سريع به طرف ما روانه كن و اگر از اين كار خوددارى كردند به آنها حمله كن تا اينكه آنها را بكشى و گوش و دماغشانرا جدا كن زيرا آنان سزاوار همين كار هستند و هرگاه حسين از پاى درآمد اسبها را بر پشت و سينه او بتازان كه او نفرين شده و ستمكار است و من معتقدم چنين عملى پس از مرگ به حال او ضررى ندارد و با خود عهد كردم اگر خود من او را كشتم همين عمل را با او انجام دهم . در پايان تذكر داد : هرگاه دستور ما را به طورى كه ما خواسته‌ايم انجام دادى ترا مانند يك مأمور گوش به فرمان پاداش ميدهيم و اگر حاضر نشدى كه زير بار قبول فرمان به روى از سمتى كه به تو واگذار كردم بر كنار مىشوى و از لشگريان ما جدا مىشوى و فرماندهى لشگر را به شمر بن ذى الجوشن مىدهم چون ما او را به انجام دستوراتى مأمور كرده‌ايم . شمر نامه ابن زياد را به پسر سعد تحويل داد ، پسر سعد پس از خواندن نامه به او گفت : واى بر تو خدا ترا بىخانمان فرمايد چقدر تلخ است آنچه براى من آوردى ، به خدا قسم ميدانم تو او را از عمل كردن به نامه من منع كردى ، و كارى كه آرزو داشتم اصلاح شود فاسد كردى ، به خدا قسم حسين عليه السّلام از افرادى نيست كه به اين سادگى تسليم پسر زياد شود ، شمر گفت : بگو هدف تو الان چيست ؟ آيا خواستهء اميرت را انجام ميدهى و با دشمن مىجنگى يا آنكه از دستور او سرپيچى مىكنى ؟ و اگر حاضر نيستى دستور او را انجام بدهى از سمت فرماندهى لشگر دست بردار و آنان را به من واگذار پسر سعد كه ديد چاره‌اى ندارد گفت : هيچ وقت فرماندهى لشگر را به عهدهء تو نمىگذارم و ترا لايق اين مقام نمىدانم . تو با نيروهاى پياده حركت كن .