تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
2 - ابو رافع از دوستان رسول خدا مىگويد : صبح روز جنگ بدر قريش براى جنگ تن به تن عتبه و برادرش شيبه و پسرش وليد را انتخاب كردند ، عتبه خطاب به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گفت : همتاهاى ما را از قريش انتخاب كن : سه تن از جوانان انصار براى جنگ حركت كردند ، عتبه به آنان گفت : شما كيستيد ؟ نسب خود را گفتند : عتبه گفت : ما نيازى براى مبارزه و جنگ با شما نمىبينيم يا فقط دنبال جنگ با عموزادگان خود هستيم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به انصار فرمود : به جايگاه خود بازگرديد ، سپس فرمود : اى على برخيز ، اى حمزه برخيز ، و اى ابو عبيده براى كارزار برخيز . برخيزيد و بخاطر حقتان كه خداوند براساس آن پيامبرتان را فرستاده جهاد كنيد چرا كه با عقيده باطلشان آمده‌اند تا نور هدايت الهى را خاموش كنند . آن‌ها برخاستند و در مقابل دشمن صف‌آرايى كردند ، اما به دليل آنكه لباس‌هاى نظامى پوشيده بودند شناخته نمىشدند عتبه به آن‌ها گفت : بگوييد كيستيد اگر همتاى ما باشيد با شما مىجنگيم . حمزه گفت : من حمزه پسر عبد المطلب ، شيرخدا و شير رسول خدا هستم ، عتبه گفت : همتاى بلند مرتبه‌اى هستى . امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : من على بن ابيطالب بن عبد المطلب هستم و عبيده هم فرمود : من عبيده بن حارث بن عبد المطلب هستم عتبه به فرزندش وليد گفت : براى مبارزه برخيز پس امير مؤمنان عليه السّلام با او به مبارزه پرداخت چرا كه در ميان طرفين كوچكترين ، كم سن و سال‌ترين آن‌ها بودند دو ضربه در ميان آن دو ، ردوبدل شد ضربه وليد به خطا رفت ولى وليد ضربه امير مؤمنان عليه السّلام را با دست چپش رفع كرد و منجر به قطع دستش گرديد . آورده‌اند كه هرگاه حضرت امير عليه السّلام يادى از جنگ بدر مىكردند به ياد جنگشان با وليد و كشته شدن او بدست خود مىافتادند و مىفرمودند : مثل اين است كه الان به برق انگشتريش كه در دست چپ داشت مىنگرم كه با ضربت اول دست چپ قطع شد و با ضربت ديگر به زمين افتاد و به هلاكت رسيد زره او را كه درآوردم در زير آن لباس آراسته‌اى پوشيده بود كه معلوم مىشد تازه داماد است . عتبه خود با حمزه عليه السّلام وارد جنگ شد حمزه او را از پاى درآورد ، عبيده نيز كه از همه مسن‌تر بود به سوى شيبه حركت كرد ، دو ضربه بين آن دو ردوبدل شد كه نوك شمشير شيبه به عضله ساق پاى عبيده اصابت كرد و پايش را قطع كرد امير مؤمنان و حمزه عليهما السّلام به كمكش رفته و او را نجات دادند و شيبه را نيز به درك فرستادند و عبيده را همراه خود به لشكرگاه آوردند ولى او در محله‌اى به نام صفرا در منطقه بدر به شهادت رسيد . هند دختر عتبه در كشته شدن عتبه و شيبه و وليد مىگويد : اى چشم در غم كشته شدن بهترين‌هاى قبيله خندف كه تا ابد باقى خواهند ماند همواره گريان باش . فرزندان هاشم و عبد المطلب صبحگاهان او را به كارزار و نبرد خواندند و بعد از آنكه آن‌ها را از دم تيغ‌ها گذراندند و از ميان بردند آنان را عريان كردند . 3 - جابر از امام باقر عليه السّلام نقل مىكند كه امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : در جنگ بدر از دل و جرات مشركان تعجب كردم و چرا كه وليد بن عتبه را من كشتم و عتبه را حمزه و در كشتن شيبه شركت