دو چشم بيناى آن هستم ، پس از راه هدايت به خاطر اينكه روندگان اين راه كم هستند وحشت نكنيد ، كسى كه قاتل مرا فرد مؤمنى بداند گويا خودش مرا كشته است . بدانيد و آگاه باشيد هر خونى ، بالاخره خونخواهى دارد كه روزى به خونخواهى او قيام مىكند . و همانا خونخواه ما و داورى كه مىخواهد دربارهء ما و نزديكان پيامبر و بىپدران و بينوايان و در راه ماندگان ، كسى است كه هر چيزى را كه بخواهد مىتواند بدست آورد و كسى هم نمىتواند از دست او فرار كند . « و كسانى كه ظلم و ستم كردند به زودى خواهند دانست كه به چه كيفرگاهى بازگشت مىكنند » « 1 » قسم به خدايى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد خلافتى را كه شما بنى اميه در دست داريد با زور از دست شما مىگيرند و به زودى آن را در دست ديگران و در خانهء دشمنانتان خواهيد ديد . و به زودى از حقيقت فرمودهء قرآن باخبر خواهيد شد .
فصل چهل و چهارم خطاب با مردم كوفه
اى مردم كوفه تا وقت هست ، خود را براى جنگ با معاويه و يارانش كه دشمن شما هستند آماده كنيد .
عدهاى گفتند اى امير المؤمنين مدّتى به ما مهلت بده تا سرماى زمستان از بين برود ، حضرت عليه السّلام فرمودند : قسم به خدايى كه دانه را در دل خاك شكافته و انسان را خلق كرده ، اين مردم به زودى بر شما غلبه مىكنند و غلبه و پيروزى آنها از ناحيهء حق بودن آنها نيست ، بلكه دليل آن ، اين است كه از معاويه پيروى كردند و شما با من مخالفت نموديد . به خدا قسم همهء امّتها از دست رهبرشان و ستمگرى آنان مىترسند ، اما من كه امام عادل هستم از دست رعيت و امّت خودم مىترسم . من عدّهاى از شما را در پستهاى حكومتى نصب كردم ، اما خيانت كرديد و اين مدت را با حيلهگرى گذرانديد . و برخى افراد را كه امين مىدانستم بر خلاف انتظارم سرمايه و اموال مردم را جمعآورى كرده و براى معاويه مىفرستادند . و مسئول ديگرى اين اموال مردم را براى مصرف شخصى به خانهاش مىبرد و با اين كارش نسبت به احكام قرآن سستى و سهلانگارى كرده و بر معصيت خدا جرأت پيدا كرد ، به طوريكه اگر من يكى از شما را امين خودم در مورد شلاقى قرار مىدادم ، خيانت مىكرد و در نهايت شما مرا درمانده كرديد .
سپس حضرت عليه السّلام دستش را به سوى آسمان بلند كرد و گفت : پروردگارا من از زندگانى در بين اين مردم سير شدهام و از اينكه آرزوهايم را دنبال كنم خسته شدهام . خداوندا به زودى ديدار دوستم رسول خدا را روزى من فرما و مرا از اين مردم بگير ، تا هم من از دست آنها راحت شوم و آنها هم از دست من راحت شوند . كه آنها بعد از من روى رستگارى نخواهند ديد .
هامش
( 1 ) - سوره شعرا ، آيهى 227 .