تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
سروصداى خود حضرت را از رفتن نهى مىكردند يا شايد با حضرتش وداع مىكردند ، خواستند مرغابيان را از سر راه حضرت به كنارى زنند حضرت آن‌ها را نهى كرد و فرمود رهايشان كنيد كه اين نداى جدايى ايشان است سپس از منزل خارج شدند و مورد سوءقصد قرار گرفتند .

فصل پنجم يادآورى اخبارى كه سبب قتل آن حضرت و چگونگى وقوع آن را بيان مىكند .

1 - برخى مورخين مثل ابن مخنف مىگويند : عده‌اى از باقيماندگان خوارج در مكه جمع شدند و در رابطهء با حاكمان مسلمين يعنى على عليه السّلام و معاويه و عمرو عاص صحبت مىكردند ، آن‌ها هر سه را خطاكار دانستند و خوارج نهروان را بر حق يافتند لذا براى آن‌ها از خداوند طلب رحمت كردند . يكى از آن‌ها گفت بياييد با خداى خود معامله‌اى كنيم ، جان‌هاى خود را در راه خدا نثار كنيم ، اين حاكمان منحرف را از بين ببريم و مسلمين و سرزمين‌هاى اسلامى را از آنان راحت و آسوده نماييم ضمنا خونخواهى برادران شهيدمان در نهروان نيز خواهد شد . بعد از پايان يافتن مناسك حج باهم پيمان بستند كه هركدام يكى از سه نفر بزرگان جهان اسلام را از بين ببرند ابن ملجم ملعون على عليه السّلام را انتخاب كرد ، برك بن عبد اللّه تميمى معاويه را و عمر بن بكر تميمى عمرو عاص را انتخاب كردند . با هم پيمان مستحكمى بستند كه كسى نقض عهد و پيمان نكند و موعد خود را شب نوزدهم ماه رمضان قرار دادند و با همين فكر از هم جدا شدند . ابن ملجم با همراهان خود كه از قبيله‌ى - كنده - بودند به طرف كوفه حركت كرد و در آنجا ياران قديمى خود را ديد ، ولى به خاطر ترس از انتشار آنچه در دل داشت ، سرّش را از همه مخفى نگاه داشت . او در همين فكر بود تا اينكه يكى از ياران خود را كه از قبيلهء تيم رباب بود ديد . با او بود كه به قطام دختر اخضر تيميه برخورد . پدر و برادر قطام در جنگ نهروان در مقابل امير المؤمنين كشته شده بودند و او يكى از زيباترين زنان زمان خود بود . زمانى كه ابن ملجم قطام را ديد دل از دست داد و عاشق و شيفتهء او شد و از او درخواست ازدواج نمود و خواستگارى كرد . قطام از او پرسيد مهريهء مرا چه چيزى قرار مىدهى ؟ ابن ملجم گفت : هرچه بخواهى . قطام گفت : مهريهء من سه هزار درهم و يك كنيز و يك غلام و كشتن على بن ابيطالب عليه السّلام است . ابن ملجم كه به شدت اسير عشق قطام شده بود گفت : هرچه بخواهى برايت انجام خواهم داد اما چگونه و كجا مىتوانم به على بن ابيطالب دست پيدا كنم و او را به قتل برسانم . گفت او را غافلگير كن . اگر او را كشتى دل مرا شفا داده‌اى و مرهم بر جراحت قلبم گذارده‌اى و بعد از آن زندگى سراسر آسوده‌اى را با من خواهى داشت و اگر كشته شدى اجر الهى كه به آن خواهى رسيد برايت بهتر خواهد بود .