تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 29

مساهمون:

ص٢٩
گرفتارىهايت در دنيا پايان يافته و وعدهء الهى در مورد تو نزديك است . ام موسى مىگويد : سه روز بيشتر نگذشت كه حضرت مورد سوء قصد آن ملعون قرار گرفت و ام كلثوم كه از شهادت زود هنگام پدر مطلع شد ندا به شيون بلند كرد ولى حضرت او را نهى كرد و فرمود : پيامبر در خواب مرا با دست به سوى خود خواند و فرمود : به سوى ما بيا چرا كه آنچه نزد ماست برايت بهتر خواهد بود . 5 - ابو صالح حنفى مىگويد : از على عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را در خواب ديدم و از انحراف و دشمنى امتش با من شكايت كردم و گريستم ، حضرت مىفرمود : گريه مكن و نگاه كن ، وقتى توجه كردم دو مرد را ديدم كه زنجير به گردن آن‌ها آويخته‌اند و با سنگ ريزه بر سر آن‌ها مىزنند . ابو صالح مىگويد : فردا صبح مثل صبح روزهاى ديگر براى زيارت حضرت حركت كردم كه در بازار قصاب‌ها خبر شهادت حضرت را شنيدم . 6 - حسن بصرى مىگويد : امير المؤمنين على عليه السّلام شبى را كه صبح آن مورد سوء قصد قرار گرفت تا صبح بيدار بود و براى نماز شب همچون شب‌هاى ديگر به مسجد نرفت . ام كلثوم دختر ايشان سبب نخوابيدن و بيدار ماندن حضرت را پرسيد ، حضرت فرمود : صبح مىشود و من به شهادت نزديك مىشوم . ابن نباح نزد حضرت آمد و ايشان را براى اقامه نماز دعوت كرد . حضرت نيز به سوى مسجد حركت كردند اما ديرى نگذشت كه بازگشتند . ام كلثوم به ايشان فرمودند جعده را براى نماز بفرستيد حضرت قبول كردند اما منصرف شدند و فرمودند : از اجل نمىتوان فرار كرد سپس دوباره بسوى مسجد به راه افتادند تا در مسجد به مردى برخورد كردند كه آن شب را تا صبح انتظار ورود حضرت را مىكشيد اما نسيم دل‌انگيز سحر او را در خواب فرو برده بود . حضرت او را براى نماز بيدار كرد ولى او برخواست و ضربتى به حضرت وارد آورد . 7 - در حديث ديگرى آمده است ، امير مؤمنان عليه السّلام آنشب را نخوابيد و تا صبح پيوسته از اتاق خارج مىشد و رو به آسمان مىفرمود : قسم به خداوند تا به حال دروغ نگفته‌ام و نه در مورد خبرى تكذيب نشده‌ام ، اين همان شبى است كه ميعاد من است سپس به رختخواب خود باز مىگشت . صبح شد حضرت لباس خود را مرتب كرد و كمر خود را محكم نمود و در حين خروج از منزل اين اشعار را با خود زمزمه مىكرد :
براى مرگ آماده باش و كمرت را محكم نما * چرا كه مرگ تو نزديك است ! از ورود مرگ نگران و اندوهگين مباش * زمانيكه با تو ملاقات مىكند !
وقتى به حياط خانه وارد شدند مرغابيان به استقبال حضرت آمدند و راه را بر حضرت بستند و با
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 29 | الشيخ المفيد / خانبلوكى