فصل چهارم سخنى با بدعتگذاران
از سخنان آن حضرت كه با بدعتگذاران و آنان كه دربارهء امور دينى به فكر و عقيدهء خود سخن مىگويند و از راه اهل حق منحرف شدهاند گفتار زير است كه آن را شيعه و سنّى نقل كردهاند :
حمد و سپاس مخصوص خداوند است ، و درود او بر پيغمبر بزرگوارش باد . اما بعد ، اى مردم شما بر گردن من حقّى داريد و آن سخنانى است كه بايد به شما بگويم و خودم هم صحّت آن را تأييد مىكنم و آن سخنان اين است كه اى مردم زراعت هيچ قومى بر اثر داشتن تقوا خشك نشده است و ريشهء هيچ گياهى بىآب نمانده . هركس به جايگاه و قدر و منزلت خود پى ببرد ، به همهء خيرات رسيده است و در نابودى شخص همين اندازه بس است كه قدر و منزلت خودش را نشناسد . مبغوضترين افراد كسى است كه خدا او را به خودش واگذار كند . و از راه حقيقت روى برگردانده و منحرف شده و به گفتار بدعتآميز خرسند و خوشحال است . از روى عادت روزه مىگيرد و نماز مىخواند و او در واقع راه آزمايش و عبرت ديگران است . او از طريق گذشتگان خود گمراه شده و هم اكنون اگر كسى از او پيروى كند ، او را گمراه مىكند . خطاهاى ديگران را بدوش خود مىكشد و خودش در گرو خطاكارىهاى خودش است . نادانى را پيشهء خود قرار داده است و در ميان جاهلان زندگى مىكند ، از تاريكى و مبهم بودن سرانجامش و آزمايشهايش غافل است و از راه هدايت كور و نابينا مىباشد .
كسانى كه فقط شبيه به انسانند او را دانشمند و عالم مىدانند و هيچ روزى را با سلامتى و راحتى شروع نمىكند ، اول روز مشغول جمع كردن چيزهايى بسيارى مىشود كه كم آن چيز از زيادش بهتر است و پيوسته در اين فكر است تا خود را از اين آب گنديده سيراب كند و چيزهاى بىخود و نامناسب به دست آورد . بر مسند حكومت و قضاوت مىنشيند و ضمانت مىدهد كه خرابكارىهاى ديگران را اصلاح كند و فكر نمىكند روزى فردى ديگر مىآيد كه مىخواهد احكام نادرست او را نقض و باطل نمايد و اگر به كار مبهم و شبههاى براى او پيش آيد براى حل آن ، از نظر باطل خود استفاده مىكند و رأى قطعى صادر مىكند . او كسى است كه لباسهاى شبهه را كه مثل تار عنكبوت سست و نازك است را مىپوشد و نمىداند كار درستى است يا غلط و فكر نمىكند كه به غير از عقيده و روش او روش ديگرى هم وجود داشته باشد و اگر زمانى دو چيز را با هم مقايسه كند ، هميشه رأى خود را درست مىداند ، و اگر موضوعى براى او پوشيده بماند و نتواند مشكل را حل كند آن را كتمان مىكند و دربارهى آن حرف نمىزند زيرا خودش خوب مىداند كه جاهل است و به نقض خود پى مىبرد اما باز اظهار نمىكند تا ديگران از نادانى او باخبر نشوند ، سپس بدون علم و آگاهى اقدام به كارهايى مىكند .
او در واقع در تاريكىهاى جهل وارد مىشود و همهگونه شبهات را متحمل مىشود .
از چيزهايى كه نمىداند معذرتخواهى نمىكند و تسليم نمىشود ، در اثبات مسائل دليلهاى محكمى ندارد تا از آن استفادهاى ببرد ، روايات و اخبار را نادرست و در محل نامناسب به كار مىبرد