را خواند : اى بنى هاشم دست طمع مردم و به خصوص قبيله تيم كه ابو بكر از آنهاست و عدى كه عمر از آن قبيله است را بر روى خود باز مكنيد زيرا كار جانشينى و خلافت حق شماست و جز على عليه السّلام ديگرى شايسته آن نيست . اى ابا الحسن پاى خود را به پايههاى تخت حكومت محكم كن زيرا فقط تو شايستهء آنى .
سپس با صداى بلند فرياد زد : اى بنى هاشم ، اى بنى عبد مناف آيا راضى هستيد كه ابو بكر بر شما حكومت كند و حق شما را غصب كند . به خدا قسم اگر بخواهيد مىتوانيد حق خود را بگيريد و توانايى آن را داريد تا لشكر و مردانى جمع كنيد و غاصبان را نابود كنيد . على عليه السّلام فرمودند : اى ابو سفيان برگرد ، به خدا سوگند حرفهاى تو براى رضاى خدا نيست . تو هميشه با اسلام و اسلاميان با حيله رفتار مىكنى و ما اكنون به كارهاى شخصى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مشغوليم و وقت توجه كردن به اين حرفها را نداريم و هركسى مأمور به انجام كارى است و بايد كار خود را انجام دهد . ابو سفيان با شنيدن اين حرفها به طرف مسجد به راه افتاد ، وقتى وارد مسجد شد ديد بنى اميه در مسجد جمعند ، ابو سفيان آنان را براى موضوع جانشينى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تحريك كرد . اما آنان به سخنان او توجهى نكردند .
آن روز آزمايش عمومى براى همه اتفاق افتاد و اسباب سوء از همه طرف آماده شد ، شيطان در اين وقت فرصت را غنيمت شمرده و دشمنان را يارى مىكرد و بالاخره مؤمنان را فريفته و آنان را خوار ساخت ، چنانچه تأويل قول خداوندى كه مىفرمايد
« وَ اتَّقُوا فِتْنَةً . . . »
بترسيد از آزمايشى كه ويژه ستمگران نيست بلكه همه را گرفتار مىسازد نشانگر اين معنا است .
فصل پنجاه و سوم نتيجهء مناقب على عليه السّلام
مناقبى كه دربارهء على عليه السّلام شمرديم و امور ويژه ايشان را كه در قضيه حجة الوداع آورديم بالاترين دليلى است كه همهء آنها اختصاص به آن حضرت دارد هيچ يك از افراد مسلمانان در آنها شريك نيستند زيرا هركدام از مناقب ياد شده بابى از فضل را تشكيل مىدهند كه وابسته به وجود آن حضرت است و نيازمند كس ديگرى نيست .
آيا دقت نمىكنى نزديكى آن حضرت را به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از هنگام بيمارى تا وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه حاكى از فضيلت دينى و نزديكى به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىباشد كه همراه با اعمال پسنديدهاى بود كه موجب آرامش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىشد و باعث مىشد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به او اعتماد كند و او را دوست بدارد به اندازهاى كه كس ديگرى را در دوستى او شريك نمىكرد . سپس وصيت كردن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام و او را وصى خود قرار دادن - با آنكه عباس را هم براى وصيت خود در نظر داشت و او به خاطر پيرى زير بار نرفت و وصى حضرت نشد - اما على عليه السّلام اين بار سنگين را به عهده گرفت و ضمانت كرد كه تمام مراقبت را درباره آن به كار ببرد و همچنين ادا كردن امانت ايشان و برگزيده شدن ايشان به عنوان برادر از طرف رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و راضى بودن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از همنشينى با على عليه السّلام و اينكه علوم دينى را