تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
غالب شد و سكوت كردند ، عايشه گفت : ابو بكر را صدا كنيد . ابو بكر داخل خانه شده در كنار بستر آن حضرت نشست . هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چشمش به ابو بكر افتاد صورت خود را برگرداند . ابو بكر كه دانست منظور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او نبوده بلند شد و گفت : اگر او به من احتياج داشت از من صورت برنمىگرداند . هنگامى كه ابو بكر از اتاق بيرون رفت دوباره پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمودند : برادر و دوست مرا صدا كنيد ، حفصه گفت : عمر را صدا كنيد پس عمر را صدا كردند عمر خدمت حضرت آمد ، هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را ديد از او هم روى برگرداند . سپس براى بار سوم فرمودند : برادر و دوست مرا صدا كنيد . ام سلمه گفت : على عليه السّلام را صدا كنيد زيرا منظور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فقط على عليه السّلام مىباشد ، على عليه السّلام وقتى حاضر شد ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را كنار خود نشاندند و مدت زيادى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با ايشان در گوشى صحبت كرد . سپس از كنار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بلند شدند و به گوشه‌اى رفتند تا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به خواب رود و استراحت كند وقتى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به خواب رفتند ، على عليه السّلام از خانه بيرون رفتند مردم از او پرسيدند : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در گوش شما چه چيزى گفتند ؟ حضرت پاسخ داد : هزار باب علم را به من آموخت ، كه از هر درى هزار در ديگر گشوده مىشود و مرا به كارهايى وصيت كردند كه به خواست خدا انجام خواهم داد . بيمارى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بسيار شديد شد به طوريكه آثار مرگ در حضرت ظاهر شد و على عليه السّلام هم در كنار حضرت حضور داشتند چون زمان خروج روح مقدسش از بدن نزديك شد ، به على عليه السّلام فرمود : اى على سر مرا بر روى دامنت بگذار كه امر خدا نزديك شده و مىخواهم از دنيا بروم . هنگامى كه جان من از بدن خارج شد آن را به دست خود بگير و به صورت بكش . سپس مرا رو به قبله كن و مرا غسل بده و تو اولين كسى باش كه به بدن من نماز مىخوانى و تا وقتى مرا دفن نكرده‌اى از من جدا مشو و در تمام كارهاى خود از خدا كمك بخواه . على عليه السّلام طبق فرموده پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سر ايشان را به دامن گذاشتند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در اين هنگام از هوش رفتند . حضرت زهرا عليها السّلام كه در آنجا حضور داشتند به صورت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خيره شده و گريه مىكرد و اين شعر را مىخواند : او سپيد چهره‌اى است كه مردم از بركت چهره نورانى او از ابرها باران مىخواهند و او فريادرس بىپدران و پناه زنان بىشوهر است . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با شنيدن صداى دخترش چشمانش را باز كرد و با صداى ضعيفى فرمود : اى دخترم اين شعر سروده عمويت ابو طالب است به جاى آن اين آيه را بخوان : محمّد فقط رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است و پيغمبران قبل از او هم از دنيا رفتند آيا هرگاه او بميرد يا كشته شود شما به حال پيش از اسلام خود برمىگرديد ! ؟ « 1 » حضرت زهرا عليها السّلام مدت زيادى گريه كرد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را به كنار خود نشاندند . وقتى كه حضرت زهرا عليها السّلام به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نزديك شدند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چيزى به حضرت زهرا عليها السّلام فرمودند كه
هامش
( 1 ) - سوره آل عمران ، آيه 144 .