تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
گرفتارى فرداى قيامت نجات دهد ، عمرو گفت : اى محمّد ترس روز قيامت چيست ؟ من از چيزى نمىترسم ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمودند : اى عمرو آن طور كه تو خيال مىكنى نيست ، روزى كه قيامت شود صيحه‌اى به گوش مىرسد كه هيچ مرده‌اى نيست مگر آنكه در صحراى قيامت محشور شود و هيچ زنده‌اى نيست مگر اينكه بميرد جز كسانى را كه خدا بخواهد زنده بماند . سپس صيحه ديگرى بلند شود كه با آن صيحه تمامى مردگان در صحراى قيامت گرد هم مىآيند و همه صف‌آرايى مىكنند آنگاه آسمان دو نيمه مىشود و زمين نابود مىگردد و كوهها از هم مىپاشند و آتش همانند كوهى شعله‌ور مىشود چنانچه هر صاحب روحى دلش مىريزد و به ياد خود و گناهانش مىافتد مگر كسانى را كه خدا بخواهد از آسيب اين روز در امان باشند ، حال با اين اوصاف اى عمرو تو چگونه در آن روز آرامش خواهى داشت ؟ عمرو كه با شنيدن اين سخنان به خود آمده بود ، گفت : خبر از حادثه‌اى بسيار مهم مىشنويم ، پس بلافاصله ايمان آورد و عدّه‌اى هم از همراهان او مسلمان شدند . فاصله‌اى نشد كه عمرو گردن ابن ابى عثعث را گرفته و كشان‌كشان خدمت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله آورد و گفت اين نابكار پدر مرا كشته ديهء پدرم را از او بگير ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در جواب فرمودند : دين اسلام با حوادثى كه در زمان جاهليت رخ داده است كارى ندارد . عمرو از شنيدن اين سخن ناراحت شده و مرتد گرديد ، پس به طرف عده‌اى از مردم بنى حارث رفته و به آنها دستبردى زد بعد هم به سوى قبيله خود رهسپار شد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله براى سركوبى عمرو حضرت على عليه السّلام را طلب كردند و او را به عنوان امير و رئيس مهاجران برگزيد و سپس به سوى بنى زبيد فرستادند ، و خالد بن وليد را هم همراه با عده‌اى از اعراب به سوى جعفّى فرستادند و هنگامى كه دو لشكر به مقابل هم رسيدند فرمانده دو سپاه على ابن ابيطالب عليه السّلام است . حضرت على عليه السّلام خالد بن سعيد را در جلوى لشكر قرار دادند و خالد بن وليد ابو موسى اشعرى را در جلوى لشكر قرار داد . از آنطرف ، جعفّى هنگامى كه از آمدن لشكر مسلمين مطلع شد ، به دو دسته تقسيم شدند يك دسته به جانب يمن كوچ كردند و دسته ديگر به مردم بنى زبيد ملحق شدند . حضرت كسى را به سوى خالد بن وليد فرستاد تا نامه حضرت را به او برساند ، داخل نامه نوشته بودند : اى خالد : هركجا فرستاده من به تو رسيد توقف كن ، اما خالد توقف نكرد . هنگامى كه حضرت على عليه السّلام از جريان باخبر شدند نامه‌اى به خالد بن سعيد نوشته و به او فرمان دادند جلوى راه خالد بن وليد را بگير و او را زندانى كن ، خالد بن سعيد هم فرمان حضرت على عليه السّلام را اجرا نمود و او را زندانى كرد . هنگامى كه على عليه السّلام خالد بن وليد را ديد او را بخاطر نافرمانىاش سرزنش كرد ، سپس حضرت حركت كردند تا اينكه بنى زبيد را در منطقه‌اى بنام كسر ملاقات كرد ، بنى زبيد كه او را ديدند به عمرو گفتند : اى ابو ثور هنگامى كه تو با اين جوان قريشى روبرو شوى و بخواهد از تو خراج و ماليات بگيرد چكار مىكنى ؟ عمرو پاسخ داد : به زودى خواهيد فهميد با چه كسى روبرو شده است ! عمرو پس از اين پرسش و پاسخ به ميدان آمد و گفت : چه كسى قدرت مبارزه با من را دارد ؟ در