اين هنگام حضرت على عليه السّلام آماده نبرد و مبارزه با او شد ، خالد بن سعيد به نزد حضرت آمده گفت : به من اجازه بدهيد تا با او مبارزه كنم حضرت امير عليه السّلام در جواب او فرمودند : اى خالد اگر مىدانى كه بايد مطيع من باشى پس من به تو امر مىكنم كه اقدام به اين كار نكن ، خالد هم حرف حضرت را گوش داد و كارى نكرد .
خود حضرت وارد ميدان مبارزه شدند و بر سر عمرو فرياد بلندى كشيدند بطورى كه عمرو پا به فرار گذاشت ، در اين نبرد برادر و برادرزاده عمرو كشته و ركانه همسرش و عدهاى از زنها به اسارت مسلمين درآمدند ، على عليه السّلام برگشتند و خالد بن سعيد را خليفه و فرماندار بنى زبيد نمودند تا صدقات آنها را جمع آورى كند و دشمنانيكه فرار كردهاند اگر مسلمان شده و برگشتند در امان او باشند از جمله فراريها كه برگشت و اسلام آورد عمرو بن معديكرب بود كه با اجازه خالد برگشت ، او از خالد درخواست كرد كه زن و فرزندش را كه اسير خالد مىباشند آزاد كند ، خالد هم موافقت كرد و آن دو را به عمرو بخشيد .
هنگاميكه عمرو پشت در امارت خالد منتظر بود ، ديد شترى را نحر كردهاند ، عمرو پاهاى آن شتر را جمع كرد و با يك ضربت با شمشيرش كه به صمصامه معروف بود پاهاى شتر را قطع كرد ، بعد از آزادى زن و فرزندش براى سپاسگذارى از خالد اين شمشير را به او بخشيد . على عليه السّلام از ميان اسيران كنيزى را براى خود برگزيد و انتخاب نمود خالد بن وليد كه دل خوشى از حضرت على عليه السّلام نداشت بريده اسلمى را به خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرستاد و به او گفت : قبل از اينكه لشكر به خدمت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله برسند تو زودتر پيش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برو و به او بگو كه على كنيزى را براى خودش از خمس غنايم برداشته است . بريده دستور او را اجرا كرده و قبل از ورود لشكر خود را به درب خانهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رساند ، بريد در آنجا عمر بن خطاب را ملاقات كرد ، عمر از او از حوادث و حال و هواى جنگ سوال كرد و اينكه تو اينجا چكار دارى و از علت حضور پرسيد ، در آنجا گفت : آمدهام كه به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اطلاع دهم كه على از خمس غنايم براى خود كنيزى اختيار كرده است ، عمر حرف او را تاييد كرد و به او گفت برو و حتما اين خبر را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بده چرا كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از كار على كه در واقع به ضرر دخترش مىباشد ناراحت مىشود .
بريده خدمت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله شرفياب شد و نامه خالد بن وليد را كه شكايت از على عليه السّلام بود را به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله داد و به عرض حضرت رساند ، با قرائت و خواندن اين نامه رنگ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله متغير شد ، بريده ادامه داد كه يا رسول اللّه شما اگر به ديگران هم اجازه اين كارها را بدهيد بيت المال مسلمين نابود مىشود . پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله با همان حال عصبانيت به بريده فرمودند : واى بر تو اى بريده كه با اين حرفت باعث نفاق شدى ! اى بريده غنائمى را كه براى من حلال است براى على هم حلال مىباشد ، همانا على بن ابيطالب بهترين مردم براى تو و قوم تو است و بهترين امت من ، كه بعد از من باقى مىماند اوست ، اى بريده مبادا كينه على را به دل بگيرى كه مبغوض خدا خواهى شد .
بريده مىگويد : از شنيدن اين سخنان آرزو كردم كه كاش زمين دهان باز كند و مرا فرو ببرد و
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٦٥