تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
شيرينى كردند ، سپس فرمودند : چرا پاسخ نمىگوييد ؟ گفتند : چه جوابى بدهيم پدران و مادرانمان فداى تو باد . جوابت را به اينكه صاحب فضل و برترى و كرامتى داديم . حضرت فرمود : اگر مىخواستيد اين گونه جواب مىداديد كه يكه و تنها پيش ما آمدى و ما ترا پناه داديم ، با ترس پيش ما آمدى و ما ترا امان داديم ، در حالى پيش ما آمدى كه ترا تكذيب كرده بودند و ما ترا تصديق كرديم . صداى انصار با گريه بلند شد ، پيرمردان و بزرگان از جاى برخاسته و خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رفته دست و پاى ايشان را بوسيدند ، پس گفتند : به خدا هرچه از او رسيد و هرچه از رسول او رسد راضى هستيم ، اين اموال و دارايى ما در مقابل و خدمت شماست اگر مىخواهيد اينها را نيز بين قريش تقسيم كن و آنچه از ما به شما رسيده از روى غرض و كينه قلبى نبوده و گمان مىكردند از آنها ناراضى هستيد و آنها را مقصر مىدانيد به همين خاطر از خداوند متعال طلب بخشش گناهانشان را كردند و شما هم براى ايشان طلب بخشش كنيد اى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمودند : پروردگارا انصار و پسران و پسران پسران انصار را ببخش و بيامرز . اى طائفه انصار نمىخواهيد ديگران از اين جنگ با دست پر بازگردند ولى شما در حالى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله همراه شماست بازگرديد ؟ گفتند : بله خوشحال و راضى هستيم . حضرت فرمود : اكنون انصار خانواده من و محرمان راز منند و اگر همه مردم در بيابان از راه صاف و هموار بروند و انصار از ميان درهء كوهها ، من همراه انصار خواهم رفت ، خداوندا انصار را بيامرز . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عباس بن مرداس را چهار شتر عطا كردند ولى او ناراحت شد و اين اشعار را سرود : آيا سهم من و سهم عبيد را ما بين سهم عبيدة و افرع قرار مىدهى ، در حالى كه قلعه پدر عيينه و اقرع هيچ‌گاه از قلعه پدر من مقدم نبوده است و من از هيچ‌كدام آنها كمتر نيستم و هركس را امروز خوار كنى عزت نخواهد يافت . سخنان او به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيد و او را خواست و به او فرمود : اين اشعار را كه اتجعل بهنبى و نهب العبيد بين الاقرع و عيينة را تو گفته‌اى ؟ ابو بكر در جلسه حاضر بود به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد پدر و مادرم فدايت باد شما شاعر نيستيد ، حضرت فرمود : مگر او چه گفته است ؟ « 1 » ابو بكر گفت : گفته « اتجعل نهبى و نهب العبيد بين عيينة و الاقرع » پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به امير مؤمنان عليه السّلام فرمودند : اى على برخيز و زبانش را قطع كن . عباس بن مرداس گفت : قسم به خداوند اين كلمات بر من از روز خشم كه به ديار ما ريختند سخت‌تر و ناگوارتر بود . على دست مرا گرفت و برد و اگر مىدانستم كسى مىتواند مرا نجات دهد به او متوسل مىشدم ، پس به على گفتم : تو زبان مرا خواهى بريد ؟ گفت : من آنچه مأموريت دارم را انجام مىدهم . عباس بن مرداس گفت : رفتيم تا به اصطبل شتران رسيديم ، حضرت به من فرمود : چهار تا صد
هامش
( 1 ) - پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در گفتار هم معصوم است و به نظر مىرسد به دليل اينكه خواندن سرود و شعر با شأن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سازگار نيست پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شعر را جابجا خوانده است .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 149 | الشيخ المفيد / خانبلوكى