رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هيچيك از انصار و مهاجرين را براى تحويل گرفتن پرچم از سعد كه بزرگ انصار بود غير از على مناسبتر نديدند ، چرا كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىدانست اگر فرد ديگرى غير از امير مؤمنان عليه السّلام مأمور گردد ، سعد پرچم را به او تحويل نمىدهد و اگر اين گونه مىشد برنامههاى سپاه اسلام در ورود و فتح مكه بهم مىخورد و همچنين موجب اختلاف بين انصار و مهاجرين مىشد چرا كه سعد در مقابل هيچيك از انصار و مهاجرين تواضع نمىكرد و فقط نسبت به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله خضوع مىكرد ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله خود نمىتوانست پرچم را از او بگيرد به همين خاطر كسى كه در مقام و منزلت جانشين و قائم مقام پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود و ميان او و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تفاوتى نبود را فرستاد ، كسى كه مسلمين اطاعت او را واجب دانسته و او را در مرتبه پايينتر از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نمىديدند .
اين اتفاق ، ويژگى و فضيلتى خاص براى امير مؤمنان عليه السّلام است و احدى همتاى او را ندارد چرا كه همچنانكه انتخاب الهى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله توسط خداوند متعال براى پيامبرى از اينكه او برترين خلق است حكايت مىكند ، انتخاب اين گونه امير مؤمنان عليه السّلام هم حكايت از صلاحيت ايشان براى انجام امور بزرگ و مهم را دارد .
فصل سى و پنجم [ : برخورد حضرت على ( ع ) در مورد پناه دادن به مشركان پناهنده به ام هانى ]
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هنگام ورود به مكه از مسلمين پيمان گرفت كه كسى را نكشند مگر آنكسى كه با آنان بجنگد و هركس دستش به پردههاى مكه برسد در امان است ، غير از گروهى كه ايشان را آزرده بودند مثل مقيس بن صبابه و ابن خطل و ابن ابى سرح و دو كنيز كه در اشعارشان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را استهزا كرده و بر كشتگان مشركين در بدر مرثيه خوانى كرده بودند ، يكى از آن دو كنيز بدست امير مؤمنان عليه السّلام كشته شد و ديگرى فرار كرد كه بعدا برايش امان خواسته شد و در زمان حكومت عمر بر اثر لگد اسب كشته شد ، همچنين حويرث بن فضيل كه از آزاردهندگان پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بود هم بدست امير مؤمنان عليه السّلام به هلاكت رسيد .
امير مؤمنان عليه السّلام مطلع شد خواهرش ام هانى گروهى از بنى مخزوم مثل حارث بن هشام و قيس بن سايب را پناه داده است به همين خاطر به طرف خانه خواهرش حركت كرد ، حضرت روى خود را به روپوش آهنى پوشانده بود و خطاب به اهل خانه فرمود : آنانرا كه پناه دادهايد بيرون بياوريد ، پناهندگان مانند حيوانى كه سلاحش انداختن فضله است از ترس خود را خراب كردند . ام هانى از منزل خارج شد و چون حضرت را نشناخت گفت : اى بنده خدا من ام هانى هستم دختر عموى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و خواهر على بن ابيطالب عليه السّلام خانه مرا رها كن ، امير مؤمنان عليه السّلام بار ديگر فرمود : بيرونشان كنيد .
ام هانى گفت : به خدا سوگند شكايتت را به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خواهم كرد ، حضرت روبندش را درآورد و ام هانى او را شناخت و از ايشان معذرت خواهى كرد و گفت : فدايت شوم قسم خوردم كه شكايت تو را نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ببرم ، امير مؤمنان عليه السّلام فرمود : برو و سوگندت را عملى كن ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در بالاى شهر قرار دارد .