تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
ابو سفيان در مسجد برخاست و گفت : اى مردم من از شما پناه مىخواهم كه مرا نكشيد سپس بر شترش سوار شد و به سوى مكه رهسپار شد ، وقتى بر قريش وارد شد ، آنها گفتند چه شده است ؟ گفت : خدمت محمّد صلّى اللّه عليه و آله رفتم و با او مذاكره كردم ولى به خدا قسم پاسخى نشنيدم سپس نزد ابو بكر رفتم ولى خيرى در آن نديدم ، بعد از آن با عمر ملاقات كردم ولى او بسيار خشن و بداخلاق بود و خيرى در او نبود ، سپس خدمت على عليه السّلام رفتم و او را مهربانترين آنان يافتم او پيشنهادى به من كرد و من آن را انجام دادم ولى قسم به خداوند نمىدانستم عملى هست يا نه ! گفتند ؟ چه پيشنهادى كرد ؟ گفت : مرا امر كرد از مردم پناه بخواهم و من انجام دادم ، گفتند : محمّد هم اجازه داد ، ابو سفيان گفت : خير ، گفتند : پس واى بر تو به خدا سوگند آن مرد فقط قصد بازى با ترا داشته است و كارى براى تو نكرده است ، ابو سفيان گفت : خير قسم به خداوند راهى جز آنچه او گفت نبود . آنچه امير مؤمنان عليه السّلام انجام داد از صحيح‌ترين انديشه‌ها براى تدبير مسلمين بود و از بهترين پيشنهادها بود كه خواسته پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را نيز عملى ساخت چرا كه حضرت امير عليه السّلام در ابتدا او را پذيرفت و تا زمانيكه از مدينه خارج شد با گرمى و لطافت خاصى با او رفتار كرد و ابو سفيان گمان مىكرد خواسته‌اش عملى است لذا از مكر و حيله‌هاى خود نسبت به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دست برداشت ، چرا كه اگر مأيوس باز مىگشت همچنان آن دو نفر قبل . از على عليه السّلام ، كه او را مأيوس نمودند ، فكر جنگ با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در سرش پرورش مىيافت و جز دورى با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چيزى به ذهنش نمىرسيد ، حال آنكه ابو سفيان آنچنان كه گذشت بر قريش وارد شد و از مدينه بيرون رفت ، چرا كه او آمده بود تا پيمان مجدد با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ببندد و از ايشان براى عدم جنگ با قريش عهد بگيرد و تا چنين عهدى نگرفته از مدينه خارج نشود و با اين پيشنهاد امير مؤمنان عليه السّلام ، او به سرعت از مدينه خارج شد و با نگرفتن چنين عهدى از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نتوانست راه حمله به مكه را بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ببندد تا غرض پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از فتح مكه فوت شود . توفيق الهى همراه امير مؤمنان عليه السّلام بود كه چنين پيشنهادى كرد و به اين واسطه هدف پيامبر صلّى اللّه عليه و آله يعنى فتح مكه نيز عملى گرديد .

فصل سى و چهارم [ : انتقال پرچم اسلام ازدست سعد بن عباده به دست حضرت در فتح مكه ]

رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به سعد بن عباده دستور دادند تا زودتر با پرچم سپاه اسلام وارد شهر مكه شود ، او نيز با اظهار كينه‌هاى گذشته خود از مشركين قريش اين اشعار را هنگام ورود مىخواند ، امروز روز قتل و انتقام است امروز روز اسيرى است عباس عموى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين اشعار را شنيد ، به همين خاطر به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عرض كرد : آيا مىشنويد سعد بن عباده چه مىگويد ؟ اين اشعار موجب درگيرى در قريش خواهد شد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به على فرمود : خودت را به سعد برسان و پرچم را از او بگير . تو آنكسى هستى كه بايد با پرچم وارد مكه شوى ، امير مؤمنان عليه السّلام هم خود را به سعد رساند و پرچم را از او گرفت ، سعد نيز از تحويل پرچم به امير مؤمنان عليه السّلام خوددارى نكرد ، اين تغيير باعث جبران زياده‌روى سعد بود كه بواسطه امير مؤمنان عليه السّلام تصحيح شد .
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 137 | الشيخ المفيد / خانبلوكى