تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
2 - ربيعه سعدى مىگويد به ديدن حذيفه بن يمان رفتم و به او گفتم : اى ابا عبد اللّه ما در محافل خود از على عليه السّلام و فضائل او سخن مىگوييم و اهل بصره به ما مىگويند : در مورد على عليه السّلام زياده‌روى مىكنيد ، آيا در مورد ايشان حديثى بخاطر داريد ؟ حذيفه گفت : اى ربيعه از من در رابطه با على عليه السّلام نپرس ، قسم به آنكه جانم در دست اوست ، اگر اعمال ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از روزى كه ايشان به پيامبرى صلّى اللّه عليه و آله مبعوث شده‌اند تاكنون را در يك كفه ترازو گذاشته و خدمات على عليه السّلام را در كفه ديگرى ، خدمات على عليه السّلام برترى خواهد داشت ، ربيعه گفت : اين ويژگىاى است كه قابل قبول نبوده و صحيح نيست ، دليلى هم ندارد . حذيفه گفت : اى پست فطرت ، چگونه قبول نمىكنى حال آنكه كجا بودند ابو بكر و عمر و حذيفه و ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روزيكه عمرو بن عبدود مسلمين را به مبارزه مىطلبيد و همه از ترس خشكشان زده بود ولى على عليه السّلام هر بار مردانه آماده مبارزه بود و خداوند او را بدست على عليه السّلام به هلاكت رساند ! قسم به آنكه جانم در دست اوست همان روز خدمت على عليه السّلام بالاترين اجر و بزرگترين ثواب را از ميان خدمات ياران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تا روز قيامت خواهد داشت . 3 - معروف بن خرّبوذ مىگويد : على عليه السّلام در روز خندق مىگفت : سواران قريش اين گونه به من حمله مىكنند پس يارانم را از آنچه به من و آن‌ها گذشت با خبر سازيد احاطه من به نبرد جلوى فرار مرا امروز خواهد گرفت چرا كه شمشيرى برّان و درهم كوبنده دارم . من همانم كه در ابتداى رويارويى با عمرو او را كشتم حال آنكه با شمشير برّان هنديش كه بسيار آزموده بود به جنگ من آمده بود پس جسد بىجان او را مانند تنه خشكيده نخل خرما در ميان سنگ و ريگ‌هاى انباشته شده رها كردم و بخاطر حيا و غيرت او را عريان نكردم ولى او اگر به جاى من بود اين كار را مىكرد . 4 - محمّد بن اسحاق مىگويد : وقتى على عليه السّلام عمرو را به هلاكت رساند ، با صورتى برافروخته خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد ، عمر بن خطاب به ايشان گفت : چرا زرهش را در نياوردى ، زرهى در ميان اعراب مثل زره او وجود ندارد . امير مؤمنان عليه السّلام گفت : حيا كردم بدن پسر عمويم را عريان كنم . 5 - حسن بصرى مىگويد : زمانيكه على عليه السّلام عمرو را كشت سرش را جدا كرد و نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آورد ، ابو بكر و عمر برخاستند و سر مبارك على عليه السّلام را بوسيدند . 6 - ابو بكر عياش مىگويد : ضربه‌اى با ارزش‌تر از ضربه على عليه السّلام در روز جنگ احزاب به عمرو بن عبدود در اسلام سابقه ندارد همچنانكه ضربه‌اى شوم‌تر از ضربه‌اى كه ابن ملجم به على عليه السّلام وارد آورد در اسلام وجود ندارد . خداوند در رابطه با جنگ احزاب مىفرمايد : « بخاطر آور زمانى را كه از بالا سر و پايين پا به شما فرود آمده بود آنچنان كه چشمانتان حيران و جان شما به گلوگاه و حنجره‌هاى شما رسيده بود و در اين لحظات شما به خداوند متعال گمان‌هايى ناروا داشتيد . اينجا است كه خداوند مومنين را آزمايش مىكند و همين‌جا از ترس شديد به خود مىلرزيدند و منافقين و كسانى كه در دل آن‌ها غرض و مرض وجود دارد ، گفتند : وعده الهى و رسول او جز فريب چيز ديگرى نبوده است . تا آنجا كه مىفرمايد :