نيست .
( 2 ) . دربارهء خارس ميتيلنى - يادداشت 14 / 2 .
( 3 ) . به گزارش هويزه ( همانجا ، ص 99 ) برخى ديگر از نويسندگان يونانى نيز شوش را « سوسن » معنى كردهاند . اين نام در برخى از زبانهاى مصرى نيز آمده است و نيز با پايتخت ايلام مرتبط دانسته شده است .
( 4 ) . اين تاج را « تيارا » مىناميدند . بنگريد به :
Hinz , W . , RE Supple . 14 ( 1974 ) , S . 786 ff .
( 5 ) . دربارهء دينن - يادداشت 10 / 4 .
( 6 ) . مرّ گياهى است كه در افريقا مىرويد و در پزشكى به كار مىرفت .
( 7 ) . هويزه ( همانجا ، ص 99 ) اين نام را يك وامواژهء هندى و با
labuja -
مرتبط مىداند .
( 8 ) . دربارهء هراكلايد - يادداشت 7 / 1 .
( 9 ) . در اصل
Lyra
و آن سازى بود شبيه گيتار و داراى هفت سيم كه بيشتر در خانه نواخته مىشد و براى آموزش موسيقى به كار مىرفت . گزنفون نيز در پرورش كوروش ( پنجم 1 / 1 ) از زنان آوازخوانى نام مىبرد كه در تقسيم غنائم جنگى بهره كوروش شده بودند و در شب آواز مىخواندند . كوروش يكى از آنان را به مردى مادى كه دوستدار موسيقى بود مىبخشد .
( 10 ) . از ده هزار تن گارد شاهى ، هزار تن هميشه در خدمت بودند كه عوض مىشدند ( محتملا سه بار در سه پاس شبانهروز ) . اين هزار تن را « هزاراپاتى » مىناميدند و آنچنانكه از نگارههاى تخت جمشيد برمىآيد نيمى پارسى و نيمى مادى بودند . دربارهء « سيبداران » و « انارداران » هردوت ( هفتم 41 ) چنين گزارش كرده است : « خشاريارشا در آن ارابه از سارد حركت كرد ، ولى براى آنكه راحتتر باشد اغلب آن را با ارابهء اطاقدار عوض مىكرد .
پشت پادشاه هزار نيزهدار از دليرترين و نژادهترين مردان پارس در حركت بودند و سر نيزههاى آنها چنان كه رسم است به بالا بود . در پشت آنها هزار تن از برگزيدگان سواران پارس و پشت آنها ده هزار تن از برگزيدگان پياده كه از آنها هزار تن نيزهاى داشتند كه ته دستهاش يك انار زرّين بود و اين هزار تن آن نه هزار تن ديگر را در ميان گرفته بودند و ته دستهء نيزهء آن نه هزار تن داراى انار سيمين بود . همچنين نيزهدارانى كه