بر آنها رفته بود پاسخ دادند ، بلكه با گسترش تجمل در ميان نگهبانان نشان دادند كه به علت دورى از مردى تا چه اندازه سقوط كرده بودند . زيرا تجمل بىاندازه و بيرون از تدبير حتى از سربازان نيزهدار نيز ولگردان گدا مىسازد . كلئارخ سپس مىنويسد : « كسانى كه براى پادشاه خوردنى لذيذى پديد مياوردند ، پاداش مىيافتند . . . » 14 خارس ميتيلنى در كتاب پنجم تاريخ اسكندر 15 مىنويسد :
« پادشاهان ايران در گسترش تجمل تا آنجا پيش رفتند كه در يكسوى نيمكت پادشاه اطاقكى به گنجايش پنج نيمكت بود كه در آن پنج هزار تالان زر نهاده بودند و آن را « بالش پادشاه » مىناميدند و در آن سوى ديگر نيمكت ، اطاقكى به گنجايش سه نيمكت بود كه در آن سه هزار تالان نقره نهاده بودند و آن را « زيرپايى پادشاه » مىگفتند . در اطاق خواب پادشاه در پشت تختخواب او يك درخت رز از زر ، آراسته به گوهر ديده مىشد » 16 . چنان كه آمينتاس
( Amyntas )
17 گزارش كرده است ، از اين رز خوشههايى آويزان بود كه دانههاى انگور آن را از گرانبهاترين گوهرها ساخته بودند . كمى دور تر از اين درخت نيمكوزهاى 18 از زر كار تئودور
( Theodoros )
19 از مردم سامس
( Samos )
20 ديده مىشد . آگاثكل
( Agathakles )
21 مىنويسد : پارسىها چشمهء آبى نيز داشتند كه آن را آب زرّين مىناميدند . سرچشمهء اين آب داراى هفتاد چشمه بود 22 . از اين آب تنها پادشاه و پسر مهتر او مىنوشيدند و اگر كس ديگرى از آن چشمه آب برمىداشت مجازات او مرگ بود . گزنفون در كتاب هشتم پرورش كوروش مىنويسد : « ايرانيان در آن زمان نخست در پرورش از پارسىها پيروى مىكردند و در گزينش جامه و ديگر ساز و برگ پرتجمل زندگى از مادىها . ولى اكنون از آن شيوهء سادهء زندگى كه از پارسىها آموخته بودند رفتهرفته كناره مىگيرند و به تنآسانى و آسايشجويى مادى روى مياورند . آنها همچنين بسيار نازپرورده شدهاند . زيرا ، تنها به اينكه در