پرخور ايرانى بود بهنام كانتيباريس
( Kantibaris )
كه هرگاه چانهء او از خوردن خسته مىشد ، دهانش را باز مىكرد و خدمتكاران در دهان او مانند يك بشكهء بىجان خوراك مىريختند ( دهم 9 ، ص 239 ) .
[ 32 - گزارش افلاطون در بارهء باده نوشى ]
32 - افلاطون 1 در نخستين كتاب اثر خود قوانين مىگويد : « بادهنوشى تنها براى نفس بادهنوشى است ، چنان كه در ميان مردم ليدى ، ايرانىها ، كارتاژىها 2 ، سلتها 3 ، مردم ايبرى 4 ، مردم تراكيه 5 و اقوام ديگر مرسوم است ، در حالى كه شما مردم اسپارت بدان هيچ توجه نداريد . اسكيتها و ثراكها ، چه مرد و چه زن ، تنها بادهء ناب ( نياميخته با آب ) مىنوشند 6 و اگر هنگام بادهنوشى جام برگردد و جامهء آنها را آلوده كند ، آن را خوشايند مىدانند و به فال نيك مىگيرند . ايرانيان به تجملات ديگر نيز توجه ويژه دارند - كه شما آن را نمىپسنديد - منتها ايرانيان شيوهء آيينمندترى از آن ديگران دارند » ( دهم 39 ، ص 268 ) .
[ 33 - گزارش گزنفون در بارهء پرورش كوروش ]
33 - گزنفون در كتاب سوم پرورش كوروش از زبان كوروش مىگويد : « من تشنهء آنم كه به شما خدمتى كنم . » 1 افلاطون در اثر خود حكومت مىنويسد : « به نظر من اگر مردم شهرى كه به شيوهء دمكراسى گردانده مىشود ، تشنهء آزادى باشند ، بايد مسئوليت آنجا را به دست ساقيان نااهلى سپرده باشند و آنها از آن شهر مانند شرابى سنگين بيش از اندازه سرمست شدهاند . » 2 3 ( دهم 43 ، ص 271 ) .
[ 34 - گزارش كتزياس در بارهء مستى پادشاهان ]
34 - كتزياس 1 مىنويسد : در ميان هنديان پسنديده نبود كه پادشاه مست كند ، ولى در ميان ايرانيان پادشاه يكروز در سال ، يعنى روز قربانى براى ميترا اجازهء مست شدن داشت . در اينباره دوريس
( Duris )
2 در كتاب هفتم تاريخ