مخالفت كند . ولى چنانچه در آنچه ما گفتيم ( امامت على « ع » ) با شيعه مخالفت نمايد ، او شيعه نيست » « 1 » .
علت برترى تعريف ابن حزم در مورد شيعه نسبت به تعريفهاى ديگر ، آن است كه در اين تعريف ، اعتراف به افضليت و برترى حضرت على ( ع ) بر ساير مردم پس از پيامبر ( ص ) و اينكه آن حضرت امام و جانشين پيامبر ( ص ) بوده و امامت در ذريهاش از فرزندان فاطمه ( ع ) برقرار مىباشند ؛ اساس و جوهر شيعه را تشكيل مىدهد . بنابراين ، فرقههاى زيديه را كه در مورد مسئلهء افضليت و برترى حضرت على ( ع ) بر ساير صحابه به آسانى گذشته و چندان توجهى نكردهاند و نيز فرقههاى غلات را كه در مورد امامت غلو كرده و امامان را از مقام امامت به حد ربوبيت و خدايى رساندهاند ، مشكل است بتوان در چهارچوب و حوزه تشيع گنجانيد و آنان را شيعه دانست .
دكتر شيبى در مورد مجموعهاى از واژههاى رايج كه اسلام آنها را آورده است ، از قبيل انصار ، تابعين ، مهاجرين ، شيعه ، به گفتگو پرداخته است . وى گفته است : « انصار به برخى از مردم مدينه گفته مىشود كه پيامبر را يارى كردند ، چنانكه واژههاى ديگر داراى معناى معمول خود مىباشند ، واژهء شيعه نيز اختصاص به پيروان على ( ع ) و ياران آن حضرت دارد . شيبى به اين نتيجه مىرسد كه : واژه شيعه يك عبارت اصيلى است كه از روح اسلام سرچشمه گرفته است و مفهوم جديد آن شامل گروههايى است كه داراى ويژگىهايى هستند كه يك قدر جامع مشخصى آنها را گرد آورده است و اين يك روح عربى است كه از بطن عرب و مبناى تفكر او منعكس شده است . همچنين شيبى عقيده دارد كه واژهء اسلام نيز از همين منبع جوشيده است و براى اثبات ادعاى خود به دو آيه از قرآن كريم استدلال كرده است « 2 » . او تفسير خود را در مورد اين واژهها با اين گفتار پايان مىدهد كه : « مسلمانها كسانى بودند كه تسليم خداى متعال بودند و انصار كسانى بودند كه پيامبر ( ص ) را يارى كردند و مهاجرين كسانى بودند كه از وطنهاى خود هجرت
هامش
( 1 ) - الفصل فى الملل و الاهواء ، و النحل ، ج 2 ، چاپ بغداد ، ص 113 .
( 2 ) - آل عمران 3 - 67 و يونس 10 - 90 .