تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الإمامية وأسلافهم من الشيعة ( پيدايش و گسترش تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
پيامبر ( ص ) نسبت داده شده ، رد كرده است و مىگويد : گفتهء خداى متعال در قرآن :
« فَإِنْ كُنْتَ فِي شَكٍّ مِمَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ . . . »
: اگر در آنچه بر تو فروفرستاديم در ترديد بوده باشى . . . ، ظاهرش خطاب به پيغمبر است ، ولى معناى آن متوجه ديگران است . كسى كه دقت نمايد ، مىفهمد كه اشكالى ندارد ، خطاب و روى سخن خداوند با پيغمبر باشد و حال‌آنكه او ترديدى نداشته باشد . زيرا ممتنع نيست كه چون شك و شبهه بر پيامبر نسبت به آنچه بر او نازل شده جايز نبوده ، صحيح نباشد كه به او گفته شود ، اگر شك كردى اين كار را بكن . چنان‌كه خداوند متعال فرموده است :
« لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ »
« 1 » ، يعنى : « اگر به خدا شرك ورزى عملت را محو و نابود مىكند » و معلوم است كه شرك ورزيدن به خدا براى پيامبر جايز نيست . علما بر اين نكته اتفاق دارند كه ظاهر آيه‌هاى وعد و وعيد شامل پيامبر مىشود ، هر چند براى او روا نيست كه مرتكب عملى شود كه استحقاق عذاب و عقاب الهى را داشته باشد « 2 » . شريف مرتضى مىگويد : « هنگامى كه عصمت انبياء با دليل ثابت شد ، آنچه از ظاهر قرآن با عصمت انبياء منافات داشته باشد و اقتضاء كند كه از پيامبران گناه و خطايى سر زده است ، بايستى از ظاهر آن دست كشيد و آن‌ها را به گونه‌اى حمل كرد كه با ادلهء عقلى سازگار باشد ، زيرا هر سخنى ممكن است داراى حقيقت و مجاز باشد و گوينده از ظاهر آن عدول كرده ، معناى مجازى را قصد كند . علاوه بر آن آياتى كه از طرف خداوند خطاب به پيغمبر نازل شده ، مانند آيه‌هايى كه در ظاهر به آن حضرت عتاب ( سرزنش ) مىكند ، در برخى از آن‌ها گرچه ظاهر خطاب متوجه پيغمبر است ، ولى مقصود امت آن حضرت است ؛ چنان‌كه از ابن عباس روايت شده است كه گفت : « نزل القرآن باياك اعنى
هامش
( 1 ) - الزمر ، آيه 65 . ( 2 ) - مرتضى ، امالى ، ج 2 ، قاهره 1954 ، ص 382 .