اكثريت علماى شيعه اين است كه امامت در رديف نبوت است و رد كردن آن مانند رد كردن نبوت مىباشد و باهم فرقى ندارند ، زيرا جهل به امامت مانند جهل به نبوت است . « 1 »
اماميه دلايلى را از كتاب و سنت براى اثبات واجب بودن امامت ارائه دادهاند . ابن شهرآشوب گفته است : « خداوند با بيان آيهء
« إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً »
« 2 » ( من در روى زمين جانشين و حاكمى قرار خواهم داد ) ، در آغاز و قبل از اينكه به مخلوقات بپردازد به خليفه و جانشين پرداخت و حكيم دانا قبل از پرداختن به اعم ( مخلوقات ) به اهم ( خليفه و حاكم ) مىپردازد و گفتهء خداوند متعال كه
« فَقَدْ وَكَّلْنا بِها قَوْماً لَيْسُوا بِها بِكافِرِينَ أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ »
« 3 » يعنى : كسانى را نگهبانان آن قرار دادهايم كه نسبت به آن كافر نيستند . آنها كسانى هستند كه خداوند هدايتشان كرده ، پس به هدايت آنان اقتدا كن .
اين آيه دليل است بر اينكه خداوند در روى زمين نگهبانانى به عنوان پيامبر يا امام براى دين قرار داده است و هيچ زمانى خالى از حافظ و نگهبان دين نيست » « 4 » . از جمله آيات ديگر مورد استدلال آيهء زير است :
« وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ »
« 5 » ، يعنى : ( به ياد آور ) هنگامى كه خداوند ابراهيم را با وسايل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهدهء آزمايش برآمد ، خداوند به او فرمود : من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم ، ابراهيم گفت : از دودمان من
هامش
- وحدانيت خدا و تصديق به رسالت حضرت محمد ( ص ) و ترديد نكردن در هيچيك از گفتههاى آنها در مؤمن بودن يك فرد كفايت مىكند . برخى اين آيه را اينگونه تعبير كردهاند كه منظور آن است كه امامت از ضروريات مذهب است نه از ضروريات دين .
( 1 ) - مرتضى ، على بن الحسين ، مجموعة فى فنون علم الكلام ، تحقيق محمد حسين آل ياسين ، بغداد 1955 ، ص 71 .
( 2 ) - بقره : 30 .
( 3 ) - انعام : 89 .
( 4 ) - ابن شهرآشوب ، محمد بن على ، مناقب آل ابى طالب ، ج 1 ، نجف 1956 ، ص 211 .
( 5 ) - بقره : 125 .