داشت و هم در اينجهت كه تمام اين حركتها در ظاهر لباس مذهبى بر خود پوشيده و خود را به شكل دينى جلوه مىدادند ؛ درحالىكه در باطنشان دعوت مردم براى نابودى اسلام و ايجاد شك در هدفهاى رهبران آنكه ائمه و علما و احيانا خلفا بودند ، نهفته بود . چنين پيداست ، پس از اينكه اين گروه نتوانستند ، اسلام را از خارج با قدرت شمشير نابود كنند ، تصميم گرفتند ، از داخل اصول آن را زشت و ناپسند جلوه دهند و از اين طريق به هدفهاى خود برسند .
روشى كه حاكمان معاصر با جنبشهاى غلو و غير معاصرين با آنها در پيش گرفتند ، موجب شد ، راه براى روى آوردن مردم به غلات هموار شود و بسيارى از مستضعفان به جانب آنها روى آورند ، چرا كه اين حاكمان در زمان بنى اميه به تأييد حركت تبعيض نژادى و محلى پرداخته و با ايجاد مالياتهاى سنگين ، قشرهاى بزرگى از رعيتهايشان و به ويژه موالى را در سختى و فشار قرار دادند و در آغاز حكومت بنى عباس نظام طبقاتى را جانشين تبعيض نژادى كرده و روش خود را در برقرارى مالياتهاى سنگين ادامه دادند . با توجه به اين وضع وقتى دانستيم كه اصول اسلام چنانكه در قرآن و سنت وارد شده است ، روا نمىدارد كه مسلمان از برادر مسلمانش بهرهكشى نمايد و مردمى كه از مادر ، آزاده به دنيا آمدهاند ، به بندگى و بردگى همنوعان خود درآيند ، درمىيابيم چه سببهايى جمعيتهاى بزرگى از مستضعفان را فراخواند و آنها را وادار كرد تا صداى خود را به شكوه و شكايت بلند نمايند .
نتيجهء اين وضع آن بود كه تعداد زيادى از اين مستضعفان از ياوران كسانى شدند كه در برابر تبعيضات ناروا و بهرهكشى كه به شكل ناگوارى در دوران خلافت عثمان ظاهر شده بود ، فرياد مبارزه و مقاومت سردادند . چنانكه اين مستضعفان از مختار و زيد بن على و عبد الله بن معاويه و مغيرة بن سعيد و بيان نهدى و ابو الخطاب و غير اينها كه از آنان در ضمن بحث نام برديم ، پشتيبانى كردند .
آرى نارضايتى اجتماعى سهم زيادى در موفقيت كسانى داشت كه طالب حكومت و سياست بودند و يا هوادار اديان قديمى بودند كه قبل از اسلام از آن پيروى مىكردند و نيز سهم زيادى در پيروى اين عده از رهبران جنبشهاى غلو و رسانيدن اين جنبشها به
تاريخ الإمامية وأسلافهم من الشيعة ( پيدايش و گسترش تشيع ) ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: عبد الله فياض
ص١٥٥