( 1 )
مريسيع :
( به ضمّ ميم و فتح راء و سكون ياء ) ، ظاهرا مصغّر « مرسوع » است و آن در لغت به معناى كسى است كه پلكهاى چشمش بر اثر شببيدارى به هم چسبيده يا ترك خورده باشد .
در اخبار مربوط به غزوهء بنى مصطلق ، از تيرهء قبيلهء خزاعه ، آمده است : مريسيع شاخهاى است از وادى « حوره » ، يكى از ريزابههاى « ستاره » يا همان « قديد » ، و با ساحل دريا نزديك به هشتاد كيلومتر فاصله دارد . - « قديد » .
( 2 )
مرّيين :
ضبط بخش دوم اين كلمه ، تقريبا اتفاقى است ؛ يعنى با دو ياء است كه ياى اوّل آن مفتوح و ياى دوم ساكن مىباشد .
اما دربارهء ضبط بخش اول آن ؛ يعنى « مر » اختلاف است ، برخى آن را مشدّد نوشتهاند و به « يين » اضافه مىكنند و برخى با تخفيف آورده ، آن را جزو كلمهء بعد و يا هر دو را يك كلمه و به صورت تثنيه يا غير تثنيه دانستهاند . كسانى كه تثنيهاش دانستهاند مىگويند مفرد آن « مرى » است . نام اين مكان را در اخبار مربوط به غزوهء بدر آوردهاند . و آن ، در چهل و پنج كيلومترى جنوب مدينه ، در سمت راست جادهاى كه از راه بدر به مكه مىرود ، واقع است . مريين دو ريزابه از ريزابههاى وادى فريش هستند ، اما بعدها اين نام به سراسر يك دشت پهناور اطلاق شد .
( 3 )
مزاحم :
نام اطم يا دژى بوده در مدينه ، متعلق به عبد اللّه بن ابىّ منافق .
( 4 )
مزدلفه :
( به ضمّ اول ، سكون دوم ، فتح دال و كسر لام ) ، دربارهء وجه تسميهء اين كلمه اختلاف است . به بظريهء برخى ، از ازدلاف و به معناى اجتماع است و به قولى ، ازدلاف به معناى نزديك شدن مىباشد . گروهى گفتهاند : چون حاجيان بعد از كوچيدن ( از مشعر الحرام ) در منا اجتماع مىكنند و برخى گفتهاند : چون حاجيان در مزدلفه اجتماع مىكنند ، آن را به اين نام خواندهاند . مزدلفه يكى از مشعرها است و مردم در شب دهم ذى حجه از عرفه به طرف آن حركت مىكنند .
( 5 )
مزه :
روستايى بوده كه بعدها به صورت يكى از محلههاى دمشق درآمد . گفته مىشود كه قبر دحيهء كلبى در آنجا است .