فرمود : اى بريده ، بعد از من لشكركشىها خواهد شد و اگر تو هم اعزام شدى به لشكرى كه به مشرق گسيل مىشود بپيوند . . . و از آن ميان در لشكرى باش كه به سرزمينى به نام « مرو » رهسپار مىشود .
( 1 )
مروان :
از « مرو » است به معناى سنگ چخماق . به قول ديگر ، نام كوهى است و برخى گفتهاند نام دژى است در اطراف ربذه كه مالك آن شليل ، جد جرير بن عبد اللّه بجلىّ ، صحابى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بوده است .
( 2 )
مروّت :
( به فتح ميم و ضم و تشديد راء ) ، در خبر مربوط به هيأت اعزامى حصين بن مشمت به حضور رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آمده است كه آن حضرت آبهايى مانند اصيهب و ماعزه را در مروّت به اقطاع وى داد . مروّت : وادىاى است در العاليه ، واقع در سرزمين بنى تميم .
( 3 )
مروه :
تپهاى است سنگلاخى كه حدّ نهايى مسعى از شمال مىباشد و سعى ميان صفا و مروه ، بعد از هفت شوط ، در آنجا به پايان مىرسد .
( 4 )
مروه ( ذو المروه ) :
منسوب به صخرهء سفيد برجستهاى از نوع مرو ( سنگ آتشزنه ) مىباشد . ذو المروه در مصبّ وادى جزل به « اضم » ، در سيصد كيلومترى شمال مدينه واقع شده و هنوز هم به اين نام مشهور است . سبرة بن معبد جهنى ، صحابى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله ، در اين مكان به سر مىبرده است . روايت شده كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در ذو المروه فرود آمد و نماز صبح را در آنجا خواند . ذو المروه جزو وادى القرى و يا بين [ ذو ] خشب و وادى القرى است و يكى از منزلگاههاى مسير رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به تبوك بوده است .
( 5 )
مرّه : ( ثنيّه ) ،
در روايتى به تخفيف راء ( نه تشديد ) آمده است . جايى است همچنان معروف ميان غدير خم و الفرع در راه هجرت پيامبر .
( 6 )
مرّه :
روستايى بوده كه بعدها به صورت يكى از محلههاى دمشق درآمد . گفته مىشود : قبر دحيهء كلبى در آنجا است .
( 7 )
مريح :
مصغّر « مرح » است ، به معناى فرح و شادى . نام اطم يا دژى است در مدينه نزديك بطحان .
( 8 )
مريد :
اطم يا دژى بوده در مدينه ، از آن بنى خطمه .