زن است ، اتّخاذ گرديد و مروه نام گرفت . « 1 »
در روايت ديگر امام عليه السّلام مىفرمايد :
وقتى ابراهيم ، اسماعيل را در سرزمين مكه گذاشت ، آن كودك تشنه شد .
مادرش ( هاجر ) بر بالاى كوه صفا رفت و فرياد زد : آيا در اين وادى كسى هست ؟
سپس به طرف مروه و بر آن كوه بالا رفت و فرياد زد : آيا در اين وادى كسى هست ؟ پاسخى نشنيد ، تا هفت بار اين كار ادامه يافت ، از اين رو خداوند سعى ميان صفا و مروه را ، هفت بار سنت قرار داد . « 2 » ]
( 1 )
صفّر :
- « مرج الصّفر » .
[ صفر :
كوه سرخ رنگى است نزديك مدينه و به گفتهء زبانشناسان عرب ، ماه صفر از اين رو « صفر » ناميده شده كه در آن ماه ، به كنار آن كوه مىرفتهاند و امروزه طبق لهجه محلّى كه صاد سين تلفظ مىشود به آنجا « سفر » مىگويند كه در غرب « فرش ملل » واقع است . « 3 » ]
( 2 )
صفراء :
وادى و نيز روستايى است ميان مدينه و بدر كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بارها در آنجا فرود آمد . روستاى صفراء امروزه به نام « الواسطه » خوانده مىشود ؛ اما وادى صفراء يكى از وادىهاى بزرگ حجاز است كه دهكدهها و خيفهاى « 4 » فراوان دارد . هرگاه از مدينه به سمت بدر به روى ، از « فريش » كه بگذرى به ابتداى وادى صفراء مىرسى و در آن به راه خود ادامه مىدهى و از مسيجيد و خيف و واسطه ( صفراى قديم ) عبور مىكنى و سرانجام از بدر مىگذرى . پس ، وادى صفراء در مسافت پنجاه و يك كيلومترى مدينه در راه بدر قرار دارد .
مىگويم از راه بدر ؛ چون راههاى خروجى اصلى مدينه عبارتند از :
1 . راه مكه كه از بدر مىگذرد .
2 . راه مكه از مسير هجرت . اين راه از بدر نمىگذرد .
3 . راه مدينه به قصيم و رياض .
4 . راه تبوك و اردن .
( 3 )
صفّوريه :
( به فتح اول و ضمّ و تشديد دوم و يا مخفّف ) ، دهكدهاى است در شهرستان
هامش
( 1 ) . علل الشرايع ، ج 2 ، ص 431 ، ح 1
( 2 ) . همان .
( 3 ) . بلادى ، ج 5 ، ص 148
( 4 ) . جاى فروتر از درشتى كوه و بلندتر از مسيل آب را خيف گويند - م .