مدينة النبى قرار دارد و امروزه چندان معروف نيست .
به نظر من ، گفتهء ياقوت درستتر است ؛ چرا كه محل سكونت شاعر از مدينه دور بوده و اظهار اشتياق و علاقه به آنچه در دور دست است قوىتر از اظهار شوق و عشق است به چيزى كه نزديك مىباشد . گويى شاعر مىخواهد بگويد : اى پيامبر خدا ، گرچه من از شما دورم ، اما پيوسته به يادتان هستم و فراموش نمىكنم . دليل بر دور بودن اين دو كوه ، آن است كه شاعر از سفر طولانى پرمشقّتى كه سوار بر مركبهاى نيرومند طى كرده است ، ياد مىكند و مىگويد :
و هنّ بنا خوض طلائح تغتلى * بركبانها في لاحب متمدد
على كل فتلاء الذراعين جسرة * تمرّ بنا مرّ الهجفّ الخفيدد
اين ابيات مدحآميز را كتابهاى سيره آوردهاند ؛ مثلا در « الاصابهء » ابن حجر در ضمن شرح حال مالك بن نمط و در « الاستيعاب » ابن عبد البرّ آمده است .
البته ، اينكه مىگوييم « رحرحان » مذكور در اين ابيات دور از منزلگاههاى مدينه بوده ، به اين معنا نيست كه كوه ديگرى به اين نام وجود نداشته و در اطراف مدينه كوهى به نام « رحرحان » نبوده است . سمهودى در تعيين موقعيت قرقگاه « ربذه » از « رحرحان » نام مىبرد كه به آنچه بلادى مىگويد نزديك است .
( 1 )
صلصل :
( به ضمّ صاد اول و دوم و سكون لام ) ، بكرى مىگويد : كوهى است در محلّ ذو الحليفه . در خبر آمده است هنگامى كه هيت و ماتع ( دو مخنّث بودند در عهد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله ) به عبد اللّه بن اميّه گفتند : اگر خداوند طائف را برايتان فتح كرد ، بىدرنگ به سراغ باديه دختر غيلان برو ؛ زيرا او با چهار تا مىآيد و با هشت تا مىرود ، « 1 » وقتى سخن مىگويد عشوه مىآيد . راه كه مىرود مىخرامد و هرگاه مىنشيند مانند خيمهاى است كه
هامش
( 1 ) . دربارهء معناى اين عبارت و عبارات ديگر اين روايت ، توضيحات مفصّلى در بحار الأنوار ، ج 22 ، ص 89 به بعد آمده است .
علاقهمندان مىتوانند به آنجا مراجعه كنند - م .