بود مىديد ، خيال مىكرد او را طورى شده است . « 1 »
( 1 ) 3 . يكى از انگيزههاى من در نوشتن اين فرهنگنامه اين بود كه متوجه شدم پژوهشگران در زمينهء حديث شريف ، نياز شديد به شناختى اجمالى از اعلام جغرافيايى حديث و سيره دارند كه در لابهلاى كتب مشروح و فرهنگهاى جغرافيايى پراكندهاند .
علاوه بر اين ، بارها ديدهام كه پژوهشگران عصر ما ، وقتى مىخواهند جايى و اثرى از آثار جغرافيايى مذكور در سيرهء نبوى را بشناسند ، به كتابهاى قديمى مراجعه مىكنند و آنچه را آنها ثبت و ضبط كردهاند ، نقل مىنمايند ، بدون در نظر گرفتن تغييرات و دگرگونىهاى جغرافيايى جديدى كه در مناطقى شاهد حوادث سيرهء نبوى بودهاند ، يكى از اين تغييرات ، تغييراتى است كه در جنوب و شرق جزيرة العرب رخ داده است . در اصطلاح قديم ، به جنوب عربستان سعودى ، « يمن » مىگفتند ، اما امروزه بايد اين نقطه را با نام سياسى جديد آن معرفى كنيم تا خواننده گمراه نشود .
( 2 ) شرق عربستان سعودى ( دمّام ، قطيف ، احساء ) نيز با نام « بحرين » خوانده مىشد ، اما امروزه نسبت دادن قطيف به بحرين باعث گمراهى خواننده مىشود . همچنين در سرزمين شام « جند اردن » داشتهايم و « جند فلسطين » . جند اردن شامل تعدادى از شهرها و روستاهاى فلسطين ؛ مانند عكا و طبريه مىشد و جند فلسطين شامل شمارى از شهرها و روستاهاى شرق اردن فعلى بود . به همين دليل است كه مىبينيد پژوهشگران در نسبت دادن روستاها به هر يك از اين دو كشور خلط مىكنند ؛ بنابراين ، لازم است كه هر روستا يا مكانى را به منطقهء آن ، بر حسب نام جديدش نسبت داد .
موضوع ديگرى كه در اينجا بايد به آن اشاره كنيم ، مسألهء مقياس مسافتهاست :
( 3 ) منابع قديمى ، مسافتها را با مقياسهاى فرسخ ، ميل و شبانهروز مىسنجند ، در حالى كه امروزه اين مقياسها براى ما مفهوم نيستند . بنابراين ، لازم است كه مسافتها با مقياسهاى جديد ( كيلومتر ) تعيين شوند . موضوع ديگر اينكه جاىها و مكانهايى
هامش
( 1 ) . حلية الاولياء ، ج 1 ، ص 310 ، گفتنى است عبد اللّه بن عمر ، علىرغم دقّت وسواسگونهاى كه در پيدا كردن جاى گامهاى پيامبر از خود نشان داده است ، تا پاى در جاى پاى آن حضرت بگذارد ولى دربارهء خليفه به حق او ، بر خلاف آن عمل كرد و به فرمودهء امير مؤمنان عليه السّلام او ( و سعيد بن مالك ) از جملهء آنهايى هستند كه « لم ينصرا الحقّ و لم يخذلا الباطل » .