سايه افكند و جاودانه ماند و تا اين گيتى برجاست اين تمدن برپا خواهد بود . اين آثار به دلهاى ميليونها انسان آويخته و شعلهء اشتياق به آنها در دل شيفتگانش از مسافتها راه زبانه مىكشد و شوق ديدار آنها با گذر روزها فروكش نمىكند . . .
با شنيده شدن نام كوه سلع ، وادى عقيق ، منا ، عرفات ، صفا ، مروه ، مأذمان ، و هر نشانى از نشانههاى حجاز ، چه چشمها كه گريان نمىشود و چه دلها كه پر نمىكشد .
يكى مىگويد :
« همچنين غم مرا بس ، كه در بغداد همىزيم ، * و دلم گروگان هر گوشهء حجاز است ،
هرگاه سخنى از حجاز به ميان آيد * ، شوق به گوشه گوشهء حجاز در من برانگيخته گردد ،
به خدا سوگند نه از روى بىمهرى آنان را ترك كردم ،
بلكه قضاى الهى چنين رقم زده است . »
و آن ديگرى مىسرايد :
« هرگاه ابرى به سوى حجاز برق زند ، * اين برق خجستهاش شوق مرا برانگيزد ،
من حجاز را از روى بىعلاقگى به سرزمينش ترك نكردم ، * بلكه آنچه خداوند مقدّر كند همان مىشود . »
( 1 ) 2 . اين است دليل علاقه و عنايت من به اين مكانها و آثار جغرافيايى ، كه قدمگاههاى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بودهاند و شاهد گفتهها و كردههايى از آن حضرت . . . ، پس سزد كه عبير دلانگيز اين خاكها را با مشام جان ببوييم و لحظاتى از زندگى خود را با آنها به سر بريم . در آنها تأمّل كنيم . گذشتهء آنها را به ياد آوريم تا پيوند ما با آن گذشته همچنان استوار بماند و گذشته را به زمان حال منتقل سازيم و در سايهء آن زيست كنيم . . . صد البتّه كه ما اين كار را به قصد بت كردن شخصى يا پرستش جا و مكانى نمىكنيم ، بل از آن رو ، به اين كار مىپردازيم كه هر جايى از اين جاها و هر اثرى از اين آثار ، بار معنايى جاويدان و تاريخى پرشكوه را با خود حمل مىكند . . .
( 2 ) اگر امروز براى گردآورى آثار رهبران و رجال بزرگ ، كه در عظمت و بزرگى ،