بنى عامر و خزاعه . « 1 »
آنان در جاهليت و نيز در اسلام تا پيش از نزول آيهء شريفهء :
ثُمَّ أَفِيضُوا مِنْ حَيْثُ أَفاضَ النَّاسُ . . .
« 2 » از مشعر الحرام به منا بازمىگشتند . خداوند ( با اين آيه ) دستور داد كه از عرفات به منا بازگردند ؛ يعنى در آنجا وقوف كنند و سپس به منا بروند . « 3 » ]
[ حمساء :
فيروزآبادى در قاموس ، آن را يكى از نامهاى مكهء معظّمه شمرده است . بعضى از پژوهشگران ، نام « حمس » را كه قريش بر خويش نهاده بودند ، منسوب به « حمساء » مىدانند . « 4 »
حمس براى خود آداب و رسوم مخصوصى داشتند كه در واژهء « حمس » ذكر شده است . ]
( 1 )
حمص :
شهر معروفى است در وسط اقليم سوريه . قبر خالد بن وليد در آنجاست .
( 2 )
حمض :
در غزوهء حديبيه ، از اين مكان نام برده شده و آمده است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دستور داد : از راه سمت راست وسط حمض برويد ؛ راهى كه آنان را از ثنية المرار - كه به سمت حديبيه مىرود - عبور مىدهد .
حمض در لغت به معناى هر گياه شورمزهاى است كه شتر مىخورد .
( 3 )
حمه :
كه حميه : هم گفتهاند ، چشمهاى بوده در خيبر ، كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نام آن را به « قسمة الملائكه » تغيير داد .
( 4 )
حمى :
( به الف مقصور و گاه ممدود ) ، در لغت به معناى جاهايى از اراضى موات است كه از چريدن حيوانات در آنها ، جلوگيرى مىشود تا علفهايش زياد شود و احشام مخصوصى در آن بچرند ( قرقگاه ، چراگاه اختصاصى ) . در نواحى مدينه جاهايى به اين نام مشهورند ، از جمله :
( 5 )
الف : حمى النقيع يا قرقگاه نقيع :
نقيع در اصل به معناى هر جايى است كه آب در آن جمع شود ( آبگير ، بركه ) .
حمى النقيع در چهار چاپارى مدينه واقع شده و به قولى در شصت ميلى آن است ، كه البته ممكن است مراد اين گوينده ، طرف دور تر آن از مدينه باشد ، كه همان
هامش
( 1 ) . لسان العرب ، ج 6 ، صص 57 و 58
( 2 ) . بقره : 199 .
( 3 ) . تفسير برهان ، ج 1 ، ص 201 ، ح 3
( 4 ) . بلادى ، ج 3 ، ص 62