( 1 )
حفر :
( به فتح اول و دوم ) ، در لغت به معناى خاكى است كه از حفره يا گودال بيرون آورند و به قولى : جاى حفر شده مانند خندق يا چاه . به چاهى كه دهانهاش فراخ باشد « حفير » ، « حفر » و « حفيره » مىگويند .
« حفر ابو موسى » چاههايى است كه ابو موسى اشعرى در مسير جادهء بصره به مكه حفر كرد و امروزه به « حفر الباطن » نامبردار هستند و در شمال كشور عربستان سعودى قرار دارند .
حفير ، بعد از ذو الحليفه بوده و پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در آنجا فرود مىآمد .
( 2 )
حفر :
( با سكون فاء ) ، چاهى جاهلى بوده در مكّه . اين كلمه به جيم ( جفر ) نيز روايت مىشود .
( 3 )
حفن :
( به فتح حاء و سكون فاء ) ، شهرى است در مصر . ماريهء قبطيه ، امّ ابراهيم ، كه مقوقس او را به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله هديه كرد ، از همين شهر بوده است . شايد نام فاميلى « حفنى » كه يكى از نامهاى خانوادگى در مصر است ، منسوب به همين شهر باشد .
گاهى اوقات نسبت به « حفن » را « حفناوى » نيز مىگويند .
( 4 )
حفياء :
( به فتح اول و سكون دوم ) ، در حديث آمده است : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله اسبهايى را كه براى مسابقه تربيت شده بودند ، از حفياء مسابقه داد و خط پايان مسابقه ثنية الوداع بود . گمان مىكنم كه حفياء در « الغابه » بوده و همان است كه امروزه به نام « الخليل » خوانده مىشود و در شمال مدينة النبى واقع است .
( 5 )
حفيرهء المزنى :
- « بئر رومه » .
[ حلّ :
به كسى گفته مىشود كه از احرام خارج شده باشد و نيز به منطقهاى كه بيرون از حدود حرم باشد . « 1 » ]
( 6 )
حلائق :
با « خاء » نيز روايت شده است ؛ جايى است كه در غزوهء ذو العشيره از آن ياد شده است .
[ حلال :
به ساكنان حرم مكه گفته مىشود و حلال به كسى مىگويند كه از احرام خارج شده باشد . « 2 » ]
[ حلق :
تراشيدن موى سر است كه در منا پس از قربانى ، در روز دهم انجام
هامش
( 1 ) . طريحى ، ج 1 ، ص 564 ، مادّهء « حلّ » .
( 2 ) . لسان العرب ، ج 11 ، صص 165 و 166 ، مادّهء « حلل » .