( 1 )
حصاب :
محلّ رمى جمره در منا است .
مصدرى است كه به نام مكان و جايى تبديل شده و برگرفته از « حصباء » ( سنگريزه ) مىباشد .
[ طبق نوشتهء تاج العروس ( ج 2 ، ص 283 مادهء « حصب » ) و عاتق بن غيث بلادى ( ج 3 ، ص 17 ) . حصاب از « حصب » گرفته شده و به معناى پرتاب كردن سنگريزه نيز آمده است « 1 » ]
( 2 )
حصّاص :
( به فتح اول و تشديد دوم ) ، كه به آن حصحاص و ذو الحصاص هم مىگويند ، كوهى است در حجاز ، مشرف بر ذى طوى و ذى طوى از كوههاى مكه است كه امروزه ساختمانهاى مكه از هر سو آن را در ميان گرفتهاند .
( 3 )
حصن :
در لغت به معناى دژ و پناهگاه است ؛ از جمله دژها و حصنهايى كه در حديث و سيره از آنها ياد شده ، دژهاى خيبر است ؛ مانند : حصن ناعم ، قموص ، وطيح ، سلالم ، حصن نزار ، صعب بن معاذ ، حصن ابىّ و حصن قلعهء زبير .
( 4 )
حصن كعب بن اشرف :
اين دژ بر بالاى تپهاى در حرّهء جنوب شرقى مدينه قرار داشت و براى رسيدن به آن مىبايست از باب العوالى و سپس راه قربان و امّ عشر و ام اربع بگذرند تا به دژ برسند .
[ حصن مالك بن عوف :
تودهاى از سنگهاى درهم انباشته است كه بر روى تلّى از خاك ، در سمت جنوبى « ليّه » قرار دارد و نشانى از وجود بنا در آنجا نيست و در شش كيلومترى جنوب غربى « حرّة الرّغاء » واقع است .
مردم اين محل ، كه از طايفهء « ثقيف » مىباشند ، آن را « حصن مالك بن عوف » يعنى دژ مالك مىدانند ؛ چنان كه نسل در نسل آنان ، مسجد موجود در « بحرة الرّغاء » را از مساجد پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله مىشناسند . « 2 » ]
( 5 )
حضر :
( به فتح حاء و سكون ضاد ) ، دژ بزرگى بوده در ساحل فرات . در عصر جاهلى ، در شعر عدىّ بن زيد از اين دژ ياد شده است .
( 6 )
حضرموت :
منطقهء مشهورى است در يمن جنوبى ، كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله زياد بن لبيد را به فرمانروايى آنجا منصوب كرد .
هامش
( 1 ) . لسان العرب ، مادهء « حصب » .
( 2 ) . بلادى ، ج 3 ، ص 22