( 1 )
جرّ :
( به فتح جيم و تشديد راء ) ، شاعر در روز احد گفته است :
نحن الغواش يوم الجرّ من احد * هابت معدّ فقلنا : نحن نأتيها
جرّ در لغت ، به معناى دامنهء كوه است و مراد از جرّ احد در اين بيت ، دامنهء كوه احد مىباشد .
( 2 )
جراب :
( به ضمّ جيم ) ، نام چاهى كه پيش از اسلام در مكه وجود داشته است .
( 3 )
جرار سعد :
سقّاخانهء سعد بن عباده كه آن را وقف مسلمانان كرد . از حسن دربارهء حكم آبى كه در مسجد جامع صدقه قرار داده مىشود ، سؤال شد ، گفت : ابو بكر و عمر از سقاخانهء پسر امّ سعد مىنوشيدند ؛ پس چه اشكالى دارد . اما بايد دانست كه « جرار سعد » در مسجد نبوده ، بلكه در شرق بازار مدينه قرار داشته است .
( 4 )
جرباء :
در اخبار غزوهء تبوك از اين مكان نام برده شده ؛ آنجا كه آمده است : « اهالى جرباء و اذرح خدمت پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آمدند و جزيه پرداختند و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نوشتهاى به ايشان داد . . . » .
اين كلمه با « ال » تعريف ، يعنى به صورت « الجرباء » نيز آمده و همواره با « اذرح » از آن ياد مىشود ؛ چرا كه نزديك هم هستند . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نيز براى هر دو يك عهدنامه نوشت .
جرباء و اذرح امروزه دو روستا در شرق اردن هستند و در فاصلهء بيست و دو كيلومترى شمال غربى شهر « معان » واقع شدهاند .
( 5 )
جربه :
روستا يا جزيرهاى است در كشور مغرب عربى ( تونس ) .
( 6 )
جرجرايا :
شهرى است ميان واسط و بغداد .
گفته مىشود كه محمد بن سيرين ، اهل اين شهر بوده است .
( 7 )
جرش :
( به ضمّ اول و فتح راء ) ، جايى بوده در جنوب جزيرة العرب كه آثار آن در نزد خميس مشيط در منطقهء أبهاء ، واقع در جنوب عربستان سعودى ، موجود است . مردم جرش ، در سال دهم هجرى ، در زمان حيات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اسلام آوردند .
ابن هشام در شرح غزوهء طائف مىنويسد : « عروة بن مسعود و غيلان بن سلمه ، نه در جنگ حنين شركت داشتند و نه در محاصرهء طائف ؛ زيرا آن دو در جرش مشغول آموختن صنعت ساخت خرك و منجنيق بودند » .