( 1 )
جدر :
( به فتح جيم و سكون دال ) ، به معناى جدار ( ديوار ) است . « ذو جدر » چراگاهى بوده در شش ميلى مدينه ، در ناحيهء قبا كه شتران پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در آنجا مىچريدند و در همينجا بود كه اين رمه ، مورد هجوم و غارت قرار گرفت .
[ جدره :
طايفهاى از قبيلهء ازد مىباشند .
دليل نامگذارى آنها به اين جدره ، آن است كه آنها جدار ( ديوار ) كعبه و به نقلى ديوار حجر اسماعيل را بنا نهادهاند . « 1 » ]
( 2 )
جدوات :
به گفتهء ابن سعد ، اين مكان در راه هجرت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و بعد از « العرج » بوده است .
( 3 )
جدّه :
( به ضمّ جيم ) ، در لغت به معناى راه است و نيز به معناى خط پشت خر كه مخالف با رنگ ساير بدنش مىباشد .
بعضى گفتهاند جدّه مقبرهء جدّهء ما حوّاست و به همين دليل هم جيم آن را فتحه دادهاند ؛ اما اين سخن درست نيست . جدّه شهرى است مشهور در ساحل درياى سرخ و براى نخستين بار عثمان بن عفان آنجا را بندرگاه قرار داد . اين شهر در 73 كيلومترى غرب مكه و 420 كيلومترى جنوب مدينه قرار دارد .
[ جده :
به معناى ثروت و توانايى مادّى است ، در حديث است : « إنّ اللّه عزّ و جلّ فرض الحجّ على أهل الجدة في كلّ عام » ؛ « خداوند حج را بر توانمندان مادّى ، در هر سال فرض كرده است . « 2 » ]
( 4 )
جذام :
قبيلهاى است قحطانى كه در كوههاى حسمى مىزيستند و محلّ سكونت آنان از مدين تا تبوك و تا اذرح و از آنجا تا طبريّه و لجون و ناحيهء عكا را در بر مىگرفت . همين قبيله بود كه زيد بن حارثه با آنان جنگيد .
( 5 )
جذيمة بن عوف :
قبيلهاى عدنانى است كه در البيضاء ، در ناحيهء الخطّ واقع در شرق عربستان سعودى كه در نواحى قطيف مىزيستند . سريّهء خالد بن وليد در سال هشتم هجرى به سوى همين قبيله بوده است .
هامش
( 1 ) . قاموس ، ج 2 ، ص 401 ، مادّهء « جدر » .
( 2 ) . كافى ، ج 4 ، ص 226 ؛ وسائل ، ج 11 ، ص 17 ؛ مرحوم شيخ طبرسى « فرض » را در امثال اين احاديث بر استحباب حمل كرده است و صاحب وسائل بر وجوب على البدل ، وسائل ، ج 17 ، ص 18