مستند مىداند ، ريشه اصيلترى دارد كه خود خواهى ناميده مىشود .
اين خود خواهى در حقيقت گردونه ى نيرومند حياتى طبيعى انسانها است كه در قلمرو طبيعت و انسان مىگردد و فرار از درد و نقص و حيازت موقعيت نيرومندتر را ايجاب مىكند و چون اين فرار و حيازت در اجتماع انسانها و مجارى طبيعت صورت مىگيرد ، لذا موجود خود خواه مجبور است كه فعاليتهاى خود خواهانهء خود را طورى انتخاب كند كه طبيعت و اجتماع پاسخ مثبت براى آن فعاليتها بگويد . لذا صنعت گر چيزى را بايد بسازد كه براى اجتماع مفيد باشد و دانشمند چيزى را تحقيق و تعليم كند كه اجتماع آن را مىخواهد ، ولى منحصر ساختن علت فعاليتهاى مثبت بشرى به خود خواهى طبيعى ( با دو بال جلب سود و دفع ضرر ) مقدار مهمى از واقعيت جارى در زندگى انسانها است ، نه همه واقعيت ، زيرا .
اولًا - شمارهء فراوانى از فعاليتهاى مثبت وجود دارد كه با عامل خود خواهى تضاد آشكار دارد ، مانند فعاليتهاى علمى و عملى انسانهايى كه در تعديل خود خواهى و رويانيدن خود ايده آل براى خود و ديگران صورت مىگيرد .
همه مىدانيم كه به ثمر رسيدن اين گونه فعاليتهاى انسانى بدون زير پا گذاشتن خود طبيعى پيشتازان امكان پذير نمىباشد .
ثانيا - عدهء زيادى از جهان بينان و خدا جويان نه تنها براى رسيدن به حق و حقيقت موضوع لذت و الم را كنار مىگذارند ، بلكه اصلًا تا حالت بىخودى به خود نگيرند و خود را فداى آن حق و حقيقت كه تعقيبش مىكنند ننمايند ، هرگز به آرمان منظورشان نمىرسند . به اضافهء مشاهدهء خارجى اين گونه فعاليتها و شرايطش ، يك دليل علمى بسيار روشن ، اين اصل گذشت از خود را كاملًا اثبات مىكند كه كسى كه مىخواهد و اقدام به دريافت جزء يا مجموع جهان نموده و يا به سوى خدا رهسپار شده و يا حقيقتا براى خدمت به انسانها آماده شده است ، قطعا زندان پولادين خود طبيعى را شكافته و بيرون آمده است ، تا بتواند به آن مطلوب كه او را جلب كرده است نائل گردد . او حتى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 92
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٢