تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧

بيان معجزهء هود عليه السلام در تخليص مؤمنان امت به وقت نزول باد

هود گرد مؤمنان خطى كشيد تا ز باد آن قوم او رنجى نديد ( ( 2191 ) ) مؤمنان از دست باد ضايره جمله بنشستند اندر دايره باد طوفان بود و او كشتى عسى هست از اين طوفان و اين كشتى بسى ( ( 2192 ) ) باد طوفان بو كشتى لطف هو بس چنين طوفان و كشتى دارد او ( ( 2193 ) ) پادشاهى را خدا كشتى كند تا به حرص خويش بر صفها زند ( ( 2194 ) ) قصد شاه آن نى كه خلق ايمن شوند قصدش آن كه ملك گردد پاى بند ( ( 2195 ) ) آن خراسى مىدود قصدش خلاص تا بيابد او ز زخم آن دم مناص ( ( 2196 ) ) قصد او آن نى كه آبى بركشد يا كه كنجد را بدان روغن كند ( ( 2197 ) ) گاو بشتابد ز بيم زخم سخت نى براى بردن گردون و رخت ( ( 2198 ) ) ليك حق دادش چنين خوف وجع تا مصالح حاصل آيد در تبع ( ( 2199 ) ) همچنين هر كاسبى اندر دكان بهر خود كو شد نه اصلاح جهان ( ( 2200 ) ) هر يكى بر درد جويد مرهمى در تبع قائم شده زين عالمى ( ( 2201 ) ) حق ستون اين جهان از ترس ساخت هر يكى از ترس جان در كار باخت ( ( 2202 ) ) حمد ايزد را كه ترسى را چنين كرد او معمار اصلاح زمين ( ( 2203 ) ) اين همه ترسنده‌اند از نيك و بد هيچ ترسنده نترسد خود ز خود ( ( 2204 ) ) پس حقيقت بر همه حاكم كسيست كه قريب است او اگر محسوس نيست هست او اندر كمين اى بو الهوس تا نگردى فارغ از شب اى عسس ( ( 2205 ) ) هست او محسوس اندر مكمنى ليك محسوس حس اين خانه نى ( ( 2206 ) ) آن حسى كه حق بدان حس مظهر است نيست حس اين جهان آن ديگر است ( ( 2207 ) ) حسّ حيوان گر بديدى آن صور بايزيد وقت بودى گاو و خر ( ( 2208 ) ) آنكه تن را مظهر هر روح كرد و آن كه كشتى را براق نوح كرد ( ( 2209 ) ) گر بخواهد عين كشتى را به خود او كند طوفان تو اى نور جو
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 87 | محمد تقي جعفري