تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 594

مساهمون:

ص٥٩٤

خطاب حق تعالى به عزراييل كه تو را رحم بر كه بيشتر آمد از اين خلايق كه قبض روح ايشان كردى ؟ و جواب دادن او حضرت عزت را

( ( 4797 ) ) حق به عزراييل مىگفت اى نقيب بر كه رحم آمد تو را از هر كئيب ؟ ( ( 4798 ) ) گفت بر جمله دلم سوزد به درد ليك نتوان امر را اهمال كرد ( ( 4799 ) ) تا بگويم كاشكى يزدان مرا در عوض قربان كند بهر فتى ( ( 4800 ) ) گفت بر كه بيشتر رحم آمدت از كه دل پر سوز و بريانتر شدت ؟ ( ( 4801 ) ) گفت روزى كشتيى بر موج تيز درشكستم زامر تا شد ريز ريز ( ( 4802 ) ) پس بگفتى قبض كن جان همه جز زنى با طفلكى اندر رمه ( ( 4803 ) ) هر دو آن بر تخته‌اى درماندند موجها آن تخته را مىراندند چون به ساحل او فكند آن تخته باد از خلاص هر دوام دل گشت شاد ( ( 4804 ) ) باز گفتى جان مادر قبض كن طفل را بگذار تنها زامر كن ( ( 4805 ) ) چو ز مادر بگسليدم طفل را خود تو مىدانى چه تلخ آمد مرا ( ( 4806 ) ) پس بديدم درد ماتمهاى زفت تلخى آن طفل از يادم نرفت ( ( 4807 ) ) گفت حق آن طفل را از فضل خويش موج را گفتم فكن در بيشه ايش ( ( 4808 ) ) بيشهء پر سوسن و ريحان و گل پر درخت ميوه دار خوش اُكُل ( ( 4809 ) ) چشمه هاى آب شيرين زلال پروريدم طفل را با صد دلال ( ( 4810 ) ) صد هزاران مرغ و مطرب خوش صدا اندر آن روضه فكنده صد نوا ( ( 4811 ) ) بسترش كردم ز برگ نسترن كردم او را ايمن از صدمهء فتن ( ( 4812 ) ) گفته مر خورشيد را كاو را مگز باد را گفتم بر او آهسته وز ( ( 4813 ) ) ابر را گفتم بر او باران مريز برق را گفتم بر او مگر اى تيز ( ( 4814 ) ) زين چمن اى دى مبر آن اعتدال پنجهء بهمن بر اين روضه ممال