تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
وحشت ايمان بر خيزد جاى ترحم است ، چون درمانى ندارد . در اين دنيا براى بشر همه چيز آماده مباد ، زيرا صبر را از دست مىدهد و صدر جو مىگردد . آرى -
( ( 4795 ) ) مر بشر را پنجه و ناخن مباد كاو نه دين انديشد آنگه نى سداد ( ( 4796 ) ) آدمى اندر بلا كشته به است نفس كافر نعمت است و گم ره است
نفس كافر هرگز امان نمىدهد ، زيرا همين كه فكرش از نان آسوده شد ، بناى طغيانگرى مىگذارد ، لذا -
آدمى خود مبتلا بهتر بود زان كه زار و عاجز و مضطر بود