تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 580

مساهمون:

ص٥٨٠
باد احيا كننده به عامل مرگ مبدل گشت . مثل اين باد ، مثل دست آن انسان است كه قبلا دست تو را مىبوسيد ، در موقع خشم همان دست گرز آهنينى مىشود و بر سرت فرود مىآيد ، باز همين باد در صورت نفس در دهان تو مىآيد و مىرود و مايهء حيات آن را تامين مىكند و همهء دندانها و گلو از آن نفس در امن و امان است ، وقتى كه خدا امر فرمايد كه مقدار ناچيزى از باد آن نفس وارد دندانت شود ، همان باد ناچيزى كه ذره‌اى بيش نبود . مانند كوه مىشود و سنگين مىگردد و زار و بيمارت مىسازد . آنگاه از اعماق جان يا رب و يا رب بر مىآورى كه اى خداوند مستعان ، اين باد را از من بگردان . اى دهان ناآگاه ، تو از اين باد و هواى رونده در غفلت بودى ، اكنون كه آن را شناختى و ديدى كه مىتواند به حكم پروردگار عامل درد و شكنجهء تو باشد ، از بن دندان استغفار كن . حال كه باد دندان يا هر گونه عامل ضرر ، بازى با جانش را شروع كرده است .
( ( 4690 ) ) چشم سختش اشكها باران كند منكران را درد الله خوان كند
تو كه از مردان ربانى دم الهى را نپذيرفتى ، حالا پذيراى وحى حق به وسيلهء درد دندان باش . باد به آدميان مىگويد : من پيكى از خداى انسانها هستم كه كارم پيام آورى است - « گه خبر خير آورم گه شور و شر « زيرا من مامورم و امير خود نيستم . من مانند تو نيستم كه از حاكم مطلق خود در غفلت بسر ببرم . اگر حال روحانى تو مانند ( سليمان ) عليه السلام بود ، حمال تو بودم و تو را در فضاهاى دور و بلند به سير و سياحت مىبردم ، من كه براى تو موجود عاريتى هستم ، در آن موقع كه روح سليمانى در خود به وجود بياورى ، مملوك بىاختيار دست تو مىشوم و از اسرار نهانىام آگاهت مىسازم .