« أَلَمْ نَجْعَلِ اَلأَرْضَ مِهاداً 78 : 6 . » ( 1 ) ( آيا زمين را گهواره قرار نداديم . )
( ( 4639 ) ) در دل خود يافت عالى غلغله
كه نيابد صوفى آن در صد چله
( ( 4640 ) ) عرصه و ديوار و سنگ و كوه يافت
پيش او چون نار خندان مىشكافت
( ( 4641 ) ) ذره ذره پيش او چون آفتاب
دم بدم مىكرد صد گون فتح باب
( ( 4642 ) ) باب گه روزن شدى و گه شعاع
خاك گه گندم شدى و گاه صاع
( ( 4643 ) ) در نظرها چرخ بس كهنه و قديد
پيش چشمش هر دمى خلقى جديد
بار ديگر به اين حقيقت توجه كنيم كه تحول در حواس و روان آدمى قيافه ها و مبادى و اصول ديگرى از جهان را بر او نشان مىدهد
اين مسئله در اشكال گوناگون در دفترهاى مثنوى مطرح شده و جلال الدين در بيان اين مسئله جوش و خروش زيادى نشان مىدهد ، سخنان او در بارهء اين تحول فوق العاده جدى است .
او بدون اين كه حواس طبيعى ، و جهانى را كه در مقابل آنها گسترده است انكار كند و يا ترديدى در آن به خود راه بدهد ، سراغ دريافتهاى والاترى را مىدهد كه آدمى با آن دريافتها مىتواند قيافه ها و مبادى و اصول ديگرى از جهان را دريابد . كسى كه منكر چنين عظمتى در انسان و جهان باشد ، كارى با او نداشته باشيم ، بگذاريم مانند كودك به اصطلاح جلال الدين در همين ابيات ، در گهوارهء خاكى بجنبد و به پرده ها و در و ديوار پيرامون خود بنگرد و قانع شود .
چكار داريم كه خفاش بىنوا را به زحمت بياندازيم و ناراحتش كنيم و براى او در
هامش
( 1 ) سوره النبأ ، آيهء 6 . .