تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 570

مساهمون:

ص٥٧٠
نيرو آمادهء اشراف و سلطه به جريانات طبيعى و محيطى بوده و با ورود عوامل مختل كنندهء سطوح عميق ، تا مدت زيادى به مبارزه بر مىخيزد ، تا آنگاه كه نيروهاى سازنده اش مستهلك گردد و از مبارزه ناتوان شود و دست بر دارد . نوع دوم - عكس بردارى و تاثر پذيرى ، نه تنها جبر و ضرورت قطعى ندارد بلكه منجر به محو ساختن پوست و مغز شخصيت مىگردد و به نواختن چنگ « خر برفت و خر برفت » وادارش مىسازد . اگر قضيه در همين جا ختم مىشد ، مىگفتيم : وقتى كه جوامع و تاريخ بشرى را توضيح مىدهيد و يا موقعى كه روان شناسى مىخوانيد ، اين جمله را هم فراموش نكنيد كه مطالعهء يك نسخه از انسان شما را از مطالعهء نسخه هاى ديگر بىنياز خواهد كرد ، زيرا افراد آدمى چونان نسخه هاى متعددى هستند كه از روى يكديگر استنساخ شده‌اند . پس در حقيقت ما به جاى چهار ميليارد انسان در نيمهء دوم قرن بيستم در روى زمين مثلًا هزار نفر انسان داشته‌ايم كه ساير آدمها نسخه هايى هستند كه از روى آن هزار نفر مثلًا استنساخ شده‌اند . البته نبايد به اين هزار نفر هم دست بزنيم ، زيرا اگر آنان را هم مورد دقت قرار بدهيم ، ناگهان عدد هزار به صد تقليل مىيابد ، زيرا ممكن است چند نفر از قرون گذشته بر خيزند و بگويند : همه چيز را غصب كرديد ، چيزى نگفتيم ، آن نه صد نفر ما را بما بدهيد ، زيرا آنان نسخه هايى هستند كه از روى ما نوشته شده‌اند . خوب ، با اين حال اشكال زيادى وجود ندارد ، آدمها از اول هم مىدانند كه آدم بسيار اندك است و ضعف باصرهء ما است كه تمام شهرها و ده ها را پر از آدم مىبيند . ولى چنان كه گفتيم : قضيه در اين جا ختم نمىشود . يعنى اشكال كار اين نيست كه اين انسان نسخهء آن انسان است ، بلكه به جهت دارا بودن هر فرد از انسان به هويت خاص خود ، وقتى كه خطوط و نقوش عكس ديگران را بر خود مىپذيرد ، اختلاطى ميان آن هويت خاص و خطوط و نقوش عكس ديگران به وجود مىآيد كه نه توماس هابس مىتواند آن را به عضويت مكتب خود بپذيرد و نه روسو ، نه حزب على بن ابى طالب عليه السلام او را مىپذيرد و نه نسخه هاى صد در صد مطابق اصل معاوية بن ابى سفيان . براى نجات دادن
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 570 | محمد تقي جعفري