تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١

در بيان نوازش و احترام شاه چين شاه زادهء غريب را

( ( 4596 ) ) حاصل آن شه نيك او را مىنواخت او از آن خورشيد چون مه مىگداخت ( ( 4597 ) ) آن گداز عاشقان باشد نمو همچو ماه اندر گدازش تازه رو ( ( 4598 ) ) جمله رنجوران دوا دارند اميد نالد اين رنجور كم افزون كنيد ( 1 ) جمله رنجوران شفا يابند و اين رنج افزون جويد و درد و حنين ( ( 4599 ) ) خوبتر زين سم نديدم شربتى زين مرض خوشتر نباشد صحتى ( ( 4600 ) ) زين گنه بهتر نباشد طاعتى سالها نسبت بدين دم ساعتى ( ( 4601 ) ) مدتى بد پيش آن شه زين نسق دل كباب و جان نهاده بر طبق ( ( 4602 ) ) گفت شاه از هر كسى يك سر بريد من از او هر لحظه قربانم جديد ( ( 4603 ) ) من فقيرم از زر و از سر غنى صد هزاران سر خلف داد آن سنى ( ( 4604 ) ) با دو پا در عشق نتوان تاختن با يكى سر عشق نتوان باختن ( ( 4605 ) ) هر كسى را خود دو پا و يك سر است با هزاران پا و سر تن نادر است ( ( 4606 ) ) زين سبب هنگامه ها شد كل هدر هست اين هنگامه هر دم گرمتر ( ( 4607 ) ) معدن گرميست اندر لا مكان هفت دوزخ از شرارش يك دخان

تفسير ابيات

خلاصه ، پادشاه چين آن شاه زاده را نوازشها مىكرد و شاه زاده مانند ماه در مقابل آن خورشيد مىگداخت . اما گمان مبر كه گداختن عاشقان مانند گداختن ساير اشياء است كه رو بنا بودى مىرود ، بلكه -
( ( 4597 ) ) آن گداز عاشقان باشد نمو همچو ماه اندر گدازش تازه رو
همهء بيماران در جستجوى دوا هستند ، اما بيمار عشق مىگويد : دردم را زياد كنيد .
هامش
( 1 ) كم كه‌ام . .