در بيان نوازش و احترام شاه چين شاه زادهء غريب را
( ( 4596 ) ) حاصل آن شه نيك او را مىنواخت
او از آن خورشيد چون مه مىگداخت
( ( 4597 ) ) آن گداز عاشقان باشد نمو
همچو ماه اندر گدازش تازه رو
( ( 4598 ) ) جمله رنجوران دوا دارند اميد
نالد اين رنجور كم افزون كنيد ( 1 ) جمله رنجوران شفا يابند و اين
رنج افزون جويد و درد و حنين
( ( 4599 ) ) خوبتر زين سم نديدم شربتى
زين مرض خوشتر نباشد صحتى
( ( 4600 ) ) زين گنه بهتر نباشد طاعتى
سالها نسبت بدين دم ساعتى
( ( 4601 ) ) مدتى بد پيش آن شه زين نسق
دل كباب و جان نهاده بر طبق
( ( 4602 ) ) گفت شاه از هر كسى يك سر بريد
من از او هر لحظه قربانم جديد
( ( 4603 ) ) من فقيرم از زر و از سر غنى
صد هزاران سر خلف داد آن سنى
( ( 4604 ) ) با دو پا در عشق نتوان تاختن
با يكى سر عشق نتوان باختن
( ( 4605 ) ) هر كسى را خود دو پا و يك سر است
با هزاران پا و سر تن نادر است
( ( 4606 ) ) زين سبب هنگامه ها شد كل هدر
هست اين هنگامه هر دم گرمتر
( ( 4607 ) ) معدن گرميست اندر لا مكان
هفت دوزخ از شرارش يك دخان
تفسير ابيات
خلاصه ، پادشاه چين آن شاه زاده را نوازشها مىكرد و شاه زاده مانند ماه در مقابل آن خورشيد مىگداخت . اما گمان مبر كه گداختن عاشقان مانند گداختن ساير اشياء است كه رو بنا بودى مىرود ، بلكه -
( ( 4597 ) ) آن گداز عاشقان باشد نمو
همچو ماه اندر گدازش تازه رو
همهء بيماران در جستجوى دوا هستند ، اما بيمار عشق مىگويد : دردم را زياد كنيد .
هامش
( 1 ) كم كهام . .