تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
( ( 4130 ) ) آن چنان كه مىرود تا غرب و شرق بى بىز زاد و راحله اين دل چو برق
و چنان كه حس مردم در موقع خواب كه از بيدارى غروب كرده است به شهرها مىرود و مرد عارف از راه نهانى با اين كه نشسته است صد جهان را زير پا مىگذارد . اگر چنين رفتارى به مرد عارف دست نداده است ، اين اطلاعات و خبرها كه از آن ولايت مىآورند چيست و از كيست ؟ اين خبرها و روايات راستين چيزيست كه صدها هزار رهبر الهى در آنها اتفاق نظر دارند . در ميان اين روياها و رهبران كمترين اختلافى در آن خبرها ديده نمىشود . دانشهايى در صورت علوم ولى ناشى از گمان پر از اختلافات است . علوم ناشى از گمان ، معلول كوششهايى است كه در شب تاريك صورت مىگيرد ، در حالى كه آن خبرها در حضور خود كعبه و وسط روز روشن به رهبران دست مىدهد . اى نمرود باز مانده از دستهء مرغان آسمانى ، برخيز و از مردان الهى بال و پرى به دست بياور ، زيرا كه از اين كركسان نردبانى نتوان توقع داشت . عقل جزئى آن كركس است كه بال و پرش با جيفه خوارى پيوسته است ، ولى عقل اولياء الله چونان پر جبرائيل است كه ميل به ميل تا سدرة المنتهى به پرواز در مىآيد . من آن باز زيباى سلطانى و نيكو هستم كه ، از مردارها فارغ و خوى كركسى ندارم . بيا تو دست از كركسى بردار كه من انسان آشناى تو باشم . يك پر از من بهتر از بال و پر صد كركس است . تا كى و تا چند كورانه اسب دوانىها خواهى كرد براى هر پيشه و كسبى استادى لازم است . اى برادر بزرگ ، خود را در شهر چين رسوا مكن ، دنبال عاقلى را بگير و خود را از او دور مدار و هر چه كه آن افلاطون زمان بگويد ، هوا و هوس را كنار بگذار و از او پيروى نما . همهء مردم چين مىگويند : شاه فرزندى ندارد ، بلكه شاه ما اصلًا زن نگرفته است . هر كس كه در بارهء شاه چنين گمان كند