تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
است نه از روى رستگارى . جهانى از انسانها از روى هوا در دام افتاده و از جراحتهايى كه همرنگ دوا است ناله ها دارند . مار چون پيك اجل روى سينهء خود تكيه كرده و مانند درختى ايستاده است و برگى را نيز براى فريب و صيد شكار در دهان خود قرار داده است . اين مار هوا در علفزار مانند علفى ايستاده خود را نشان مىدهد ، مرغ بىنوا هم به گمان اين كه شاخهء گياه است ، روى آن مىنشيند و طعمهء مار مىگردد . تمساح دهان باز مىكند ، دور دهانش كرمها از بقيه خوراكى كه خورده است سر بر مىآورد و مرغكان بىنوا آن كرمها را قوت و غذا مىبينند و آن تابوت مرگ را مرغزار چريدنى مىپندارند ، موقعى كه مرغ در دهان تمساح قرار گرفت آن را مىكشد و دهان خود را مىبندد . اين دنياى پر از نقل و نان همانند دهان آن نهنگ است . روباه حيلهء ديگرى دارد ، اين جانور به خاك مىافتد و پهن مىشود و خاكها را رو پوش خود مىنمايد ، دانه هايى را روى خاكش قرار مىدهد -
( ( 4089 ) ) تا بيايد زاغ غافل سوى آن پاى او گيرد به مكر آن مكر دان
حال كه در حيوانات صدها هزار مكر است ، در بشر كه از او باهوش و داراى انديشه است چه مكرها وجود دارد ؟ اين انسان حيله گر خود را به پارسائى مىزند و خود را به صورت امام زين العابدين على بن الحسين سجاد عليه السلام قرآن به دست در مىآورد ، در حالى كه خنجر پر زهرى در آستين دارد . با روى خندان تو را يا مولاى من خطاب مىكند و دلش پر از سحرهاى بابلى است .
( ( 4093 ) ) زهر قاتل صورتش شهد است و شير هين مرو بىصحبت پير خبير
و بدان كه -
( ( 4094 ) ) جمله لذات هوا مكر است و زرق سوز و تاريك است گرد نور برق
برق ، آن نور كوتاه و دروغين و مجازى در تاريكىها غوطه ور است و راه تو بسى دراز ، تو نه مىتوانى با نور چنان برق غوطه ور در ظلمات و زود گذر ، نامه بخوانى و نه مىتوانى اسب در روشناييش به تاختن در آورى ، بلكه به گناه دل بستن به چنان برق